علیرضا کلهری، آنالیزور ایرانی مقیم ایتالیا در یادداشت تحلیلی که در اختیار هفت ورزشی قرار داده، نوشت؛ دو امتیاز فدای استراتژی اشتباه کادر فنی مقابل نیوزیلند شد!
به گزارش هفت ورزشی، با گذشت چند روز از تساوی ۲-۲ ایران و نیوزلند حالا میتوان بدون هیجان و عصبانیت ناشی از نتیجه، تصمیمات فنی تیم ملی را با دقت بیشتری بررسی کرد.
خلاف بسیاری از واکنشهای احساسی بعد از مسابقه، مشکل اصلی ایران بیش از آن که به اشتباهات فردی مدافعان یا بدشانسی در برخی صحنهها مربوط باشد، به استراتژیای برمیگشت که کادر فنی برای شروع مسابقه انتخاب کرده بود.
قبل از ورود به بحث بد نیست تعریفی از انتقال مصنوعی یا Artificial Transition ارائه دهیم؛ چرا که ظاهراً کادرفنی ایران علاقه بسیار خاصی به این مفهوم دارد و در چند ماه گذشته تاکید زیادی روی آن داشته است. حتی در مقاطعی این مفهوم به یکی از کلیدواژههای مورد علاقه دستیاران امیر قلعهنویی برای پاسخ به انتقادات تبدیل شد.
در فوتبال سنتی ضد حمله زمانی اتفاق میافتد که تیمی توپ را از حریف بگیرد و پیش از بازگشت ساختار دفاعی او حمله کند اما در فوتبال مدرن بسیاری از تیمها تلاش میکنند بدون توپگیری نیز همین شرایط را ایجاد کنند. آنها با جذب پرس حریف و بیرون کشیدن بازیکنان از موقعیتهای دفاعی، فضایی ایجاد میکنند که معمولا فقط در ضدحملهها دیده میشود و سپس با یک پاس عمودی یا چند ترکیب سریع به آن فضاها حمله میکنند.
تیمها در این الگو عمداً از عقب زمین پاسکاری میکنند تا حریف جلو بیاید. وقتی چند بازیکن برای پرس از جای خود خارج شدند، ناگهان یک پاس خطوط پرس را میشکند و تیم صاحب توپ وارد فضایی میشود که چند ثانیه قبل وجود نداشت.
سوال مهم اینجاست؛ آیا استراتژی ایران مقابل نیوزلند ناخواسته شرایط مشابهی را برای حریف ایجاد نکرد؟ آیا ایران در دام همان مفهومی نیفتاد که دستیاران قلعهنویی با ژست آگاهی از آن صحبت میکردند و با استفاده از آن پاسخهای عاقل اندر سفیه به منتقدان میدادند؟
اگر پیش از مسابقه حتی برای چند دقیقه اپلیکیشنهای فوتبالی مانند فوتموب یا سوفااسکور را بررسی میکردید خیلی زود متوجه میشدید که مهمترین سلاح هجومی نیوزلند کریس وود است. مهاجمی با تجربه که سالها در لیگ برتر انگلیس بازی کرده و یکی از بهترین مهاجمان جهان در نبردهای هوایی، حفظ توپ و بازی پشت به دروازه محسوب میشود.
به همین دلیل نخستین سوال تاکتیکی این است که وقتی مهمترین نقطه قوت حریف بازی مستقیم و استفاده از چنین مهاجم هدفی است، چرا باید از دقیقه اول شرایطی ایجاد کرد که حریف دقیقاً به همان الگوی مورد علاقهاش برسد؟ در اینجا حتی این احتمال مطرح میشود که نیوزلند نیز از ابتدا برای چنین واکنشی از سوی ایران آماده بوده است.
ایران مسابقه را با پرسهای شدید و نفر به نفر آغاز کرد. در نگاه اول این تصمیم تهاجمی و جسورانه به نظر میرسید اما یک ایراد اساسی داشت؛ پرس شدید معمولاً تیمها را مجبور به بازی مستقیم میکند و نیوزلند اتفاقاً در بازی مستقیم راحتتر از بسیاری از تیمهای حاضر در جام جهانی بازی میکند. در واقع ایران تلاش کرد راههای کوتاه ساخت بازی نیوزلند را ببندد اما در عوض دروازه ورود به مهمترین سلاح هجومی این تیم را باز کرد.
با جلو آمدن خطوط ایران، مدافعان نیوزلند دیگر نیازی به ساخت بازی پیچیده نداشتند. کافی بود توپ را به سمت کریس وود ارسال کنند. وود نیز یا توپ اول را میبرد یا شرایط را برای تصاحب توپ دوم فراهم میکرد. در اطراف او نیز بازیکنانی مثل الیجا جاست و سارپریت سینگ قرار داشتند تا بلافاصله وارد ترکیبهای سریع شوند.
اینجاست که مهمترین ایراد استراتژی ایران خودش را نشان میدهد. پرس شدید باعث شد فاصله میان خطوط ایران افزایش پیدا کند. مدافعان برای پوشش مهاجمان جلو میآمدند، هافبکها نفرات خود را دنبال میکردند و ساختار تیم به تدریج کشیده میشد. درست در همین لحظه نیوزلند با یک توپ مستقیم به کریس وود از خطوط دفاعی ایران عبور میکرد. در حقیقت حریف بیش از آنکه از کیفیت ساخت بازی خود بهره ببرد، از به هم ریختگی ساختار دفاعی ایران استفاده میکرد.
گل اول دقیقاً محصول همین شرایط بود؛ پاس مستقیم، برتری کریس وود در دوئل اولیه، حضور بازیکنان نزدیک به او و چند حرکت ترکیبی سریع باعث شد ایران در شرایطی دفاع کند که آرایش اولیه خود را از دست داده بود.
نکته مهم اینجاست که این اتفاق یک اشتباه فردی یا حادثه تصادفی نبود؛ این صحنه نتیجه طبیعی انتخابی بود که ایران برای شروع مسابقه انجام داده بود. وقتی مهمترین نقطه قوت حریف را میشناسی اما بازی را به سمتی میبری که او بیشتر از هر چیز دیگری در آن راحت است، احتمال آسیب دیدن افزایش پیدا میکند.
جالب اینجاست که خود روند مسابقه نیز این موضوع را تأیید میکند. هرچه از زمان بازی گذشت ایران از شدت پرس اولیه فاصله گرفت. خطوط تیم به هم نزدیکتر شدند و فاصله بین هافبکها و مدافعان کاهش پیدا کرد. نتیجه این تغییر آن بود که نیوزیلند کمتر توانست از همان الگوی موفق دقایق ابتدایی استفاده کند.
در سوی دیگر رفتهرفته نقطه ضعف واقعی نیوزلند آشکار شد. فولبکهای این تیم بسیار جلو بازی میکردند و ساختار دفاع انتقالی آنها چندان مستحکم نبود. ایران هر زمان که توپ را در میانه میدان به دست میآورد میتوانست به فضای پشت مدافعان کناری حمله کند؛ اتفاقی که در نهایت نیز منجر به خلق چند موقعیت خطرناک و بازگشت ایران به مسابقه شد.
به همین دلیل شاید بتوان گفت مشکل اصلی ایران در این مسابقه نه کیفیت بازیکنان و نه حتی اجرای تاکتیکها بود، بلکه تشخیص اشتباه نقطهای بود که باید به آن حمله میکرد. ایران در دقایق ابتدایی به جای هدف قرار دادن ضعف نیوزلند، به نقطه قوت این تیم حمله کرد و ناخواسته شرایطی فراهم آورد که حریف با آسودگی بیشتری وارد الگوی مورد علاقه خود شود.
شاید اگر بخواهیم فقط یک نقد به کادر فنی وارد کنیم، این نقد نه به تعویضها و نه به مدیریت نیمه دوم، بلکه به طرح اولیه مسابقه برمیگردد. پرس شدید از همان دقیقه اول مقابل تیمی که بازی مستقیم، مهاجم هدف قدرتمند و بازیکنان نزدیک به توپ دوم دارد، تصمیمی پرریسک بود؛ ریسکی که تنها هفت دقیقه طول کشید تا اولین هزینه آن پرداخت شود.
قلعهنویی و دستیارانش شش ماه از تفاسیر مختلف تاکتیکی و مفاهیمی صحبت کردند که در بسیاری از مواقع هیچ سنخیتی با تواناییها و پروفایل بازیکنان تیم ملی نداشت. پاسهای متعدد و بیحاصل در یکسوم دفاعی خودی را به نام انتقال مصنوعی معرفی کردند و به منتقدان حمله میکردند، اما در همین بازی نخست مشخص شد که آنها حتی آنالیز کاملی از مهمترین رقیب خود برای کسب سه امتیاز در مرحله گروهی نداشتهاند.
اگر تنها یک توصیه به مربیان تیم ملی داشته باشیم این است که انتقال مصنوعی و پرس از بالا مفاهیمی نیستند که بتوان آنها را صرفاً با گفتن چند واژه مدرن یا چند جلسه تمرینی کوتاه در تیم ملی پیاده کرد. این مفاهیم نیازمند بازیکنانی هستند که سالها در چنین ساختارهایی رشد کرده باشند و ویژگیهای فنی و ذهنی لازم برای اجرای آنها را داشته باشند.
شاید بهتر باشد به جای ژست فوتبال مدرن و استفاده مکرر از واژههای تاکتیکی، تمرکز اصلی روی کسب نتیجه و صعود از گروه باشد. فوتبال مدرن با سیستم روی کاغذ یا چند جلسه تمرینی در اردوهای ملی به وجود نمیآید، پتانسیل آن باید در ساختار فوتبال یک کشور شکل گرفته باشد.
مربیانی که واقعاً دغدغه ارائه شکلی مدرن از فوتبال را دارند معمولاً بازیکنان جوان را وارد چرخه خود میکنند و به مرور زمان پروفایل آنها را مطابق تفکرات تاکتیکیشان توسعه میدهند. نمیتوان با مجموعهای از بازیکنان بالای ۳۰ سال که سالها فوتبال متفاوتی بازی کردهاند ناگهان انتظار اجرای مفاهیمی را داشت که در طول دوران حرفهای خود کمتر با آنها مواجه بودهاند.
شاید بازی با نیوزلند اولین هشدار جدی برای کادر فنی تیم ملی بود؛ هشداری که نشان داد میان استفاده از واژههای مدرن و اجرای واقعی فوتبال مدرن فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.
بدون دیدگاه