شاید برای اولین بار باشد که در سال های اخیر مصاحبه ای از حسین کعبی گرفته شده باشد منهای لوییز فیگو!
به گزارش هفت ورزشی، شاید برای اولین بار باشد که در سال های اخیر مصاحبه ای از حسین کعبی گرفته شده باشد منهای لوییز فیگو!
به گزارش هفت ورزشی، روزی برای حمید سوریان، پهلوان نامی کشورمان، پس از قهرمانی جهان و کسب مدال طلا تیتر زدم: «۵۵ کیلوگرم جگر». امروز در خدمت فوتبالیستی هستیم که در دوران بازیگری، تمام وجودش برای تیم ملی سرشار از شجاعت و غیرت بود؛ به طوری که در میان فوتبالیستها مثالی وجود داشت مبنی بر اینکه ایشان ابتدا جگر بوده و سپس دست و پا درآورده و تبدیل به حسین کعبی شده است!
امروز تمایل دارم که اصلاً درباره لوئیس فیگو با تو صحبت نکنم. حسین جان، در این سالها به هر کجا که رفتی، طرح این سؤال پیش و پس از جام جهانی برای من سخت بود؛ زیرا تصور میکنم مردم نیز از این سؤالات تکراری خسته شدهاند. هم خبرنگاران و هم خودت از این موضوع اشباع شدهاید. درست است؟
مردم برای من بسیار عزیز هستند. اگر حمایتهای آنها نبود، من هرگز به جایگاه حسین کعبی نمیرسیدم. بله، واقعیت این است که تکرار این پرسش مرا بسیار خسته کرده است چون در فوتبال من اتفاقات مثبت فراوان دیگری نیز رخ داده است. آن رخداد، مربوط به بازیهای جام جهانی بود و به دلیل مواجهه با بینندگان بیشمار، بر سر زبانها افتاد. آن صحنه در حافظه مردم ماندگار شده است و اکنون با گذشت ۲۲ سال، هنوز هر سه یا چهار سال یکبار که جام جهانی فرامیرسد، مردم خاطره حسین کعبی را یادآوری میکنند. از اینکه امروز قصد ندارید به موضوع لوئیس فیگو بپردازید، بسیار سپاسگزارم.
من مسابقات فوتبال را از جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا به طور جدی و با وسواس دنبال میکنم و بازیکنان زیادی را دیدهام. در میان فوتبالیستهای ایرانی، تمایلی هم به تمجید بیدلیل از کسی ندارم؛ اما بازیکنانی که میزان افت و خیز دوران ورزشی آنها اندک باشد، بسیار انگشتشمارند. یکی از این افراد حسین کعبی بود که همواره خاصه در بازی های ملی در سطح بالایی قرار داشت. من هیچگاه افول تو را ندیدم؛ عملکردت در تیم ملی همیشه خوب بود. متأسفانه کسی به این ثبات و تداوم اشاره نمیکند.
ابتدا باید بگویم این نظر لطف شماست و از شما سپاسگزارم. از روزی که فوتبال خود را آغاز کردم، تمام سعی و تلاشم بر این بود که بهترین عملکرد را در رده باشگاهی و تیم ملی ارائه دهم. واقعیت این است که پوشیدن پیراهن تیم ملی آرزوی هر فردی است. اینکه بتوانم سالها این پیراهن را بر تن کنم و به فوتبال ایران خدمت کنم، برای من مایه افتخار است. بازیکنان بسیاری بودند که آرزوی پوشیدن پیراهن تیم ملی را داشتند اما به آن دست نیافتند. من از خداوند تنها یک چیز خواستم؛ اینکه ابتدا خودم تلاش کنم، روی پای خود بایستم و بدون حاشیه، حقم را بگیرم.
هنگامی که به تهران آمدم، سن بسیار کمی داشتم. زندگی در تهران در آن مقطع سنی کار آسانی نبود و سختیهای زیادی داشت؛ بهویژه برای فردی که از شهرستان با اتوبوس سفری ۱۶ الی ۱۷ ساعته را تحمل میکند، به پایتخت میآید، هیچ کجای شهر را بلد نیست و ناگهان پیراهن تیم ملی را به تن میکند. من به سختی آن جایگاه را به دست آوردم و تمایلی به از دست دادن آن نداشتم. خداوند مرا یاری کرد و مربیان و افراد سالمی که در محیط فوتبال پیرامون من بودند، کمک شایانی کردند تا بتوانم بهترین عملکرد را برای تیم ملی ارائه دهم.

آیا میدانستی شخص دیگری نیز از جریان سؤالات تکراری شاکی است؟ (منتظر جواب نمی مانم) مجتبی محرمی! از این موضوع تعجب نکن! مجتبی محرمی یکی از اعجوبههای فوقالعاده و بینظیر تاریخ فوتبال ماست، اما هر کس با او به گفتگو مینشیند، درباره نزاع مجتبی با امیر قلعهنویی سؤال میکند؟
من فیلم بازیهای آقا مجتبی را دیدهام و دو یا سه بار توفیق زیارت ایشان را داشتم. از جمله سال ۱۳۹۰ که سر تمرینات تیم استیلآذین، به همراه آقای مهدویکیا و فریدون زندی حضور یافتند. آقا مجتبی یکی از فوتبالیستهای بسیار قدرتمند در تیم ملی و پرسپولیس بود. وقتی با همدورهایهای آقای محرمی درباره ایشان و مجید نامجو مطلق صحبت میکنم، لرزه بر اندامم میافتد که چه بازیکنان باهوشی در مملکت خود داشتیم. تمام وجود این فوتبالیستها آمیخته با هوش و خلاقیت بود.
مجتبی محرمی در پستهای دفاع وسط، دفاع راست، دفاع چپ، هافبک دفاعی، هافبک چپ، هافبک راست و حتی در غیاب فرشاد پیوس در پست مهاجم بازی کرد و گل به ثمر رساند. او حتی تجربه بازی در پست دروازهبانی را هم دارد. اینها بازیکنان واقعاً برجستهای هستند که نظیرشان یافت نمیشود، اما همواره از او سؤالات حاشیهای میپرسند. راستی، میدانی شماره کفش محرمی چند بود؟ شماره کفش خودت چند است؟
شماره کفش من سایز 39 بود! پیدا کردن کفش فوتبال برای بازیکنانی با این سایز پا بسیار دشوار است. در دوران جام جهانی کفش مناسب سایز من بهسختی یافت میشد. در آن زمان من با شرکت نایک قرارداد داشتم، اما نایک کفش فوتبال با سایز 39 تولید نمیکرد. من یک سایز خاص تهیه کرده بودم که بسیار بزرگ بود. از طرفی، من همیشه هنگام استفاده از کفشهای استوکدار (و نه کتانی)، کفی داخلی کفش را خارج میکردم زیرا احساس میکردم کفش سنگین است و نمیتوانم استارتهای سریع خود را بزنم. بنابراین، تمام بازیهای ملی و باشگاهی خود را بدون کفی داخلی انجام دادم. در حال حاضر، بزرگترین مشکلی که با آن مواجه شدهام، ابتلا به دیسک گردن و کمر است. پس از انجام امآرآی و عکسبرداری، پزشکان اعلام کردند که کیفیت چمنهای آن دوره و بازی بدون کفی، عامل اصلی این ضایعه کمری بوده است.
تو بچه محله لشکرآباد اهواز هستی، درست است؟ من هر زمان که به اهواز سفر میکنم، حتماً برای صرف سمبوسه و فلافل معروف به آنجا میروم. فلافل و سمبوسههای آن محله بسیار مشهور است. آیا خودت نیز همچنان اصالت خود را متعلق به آنجا میدانی؟
حسین کعبی: بله، صددرصد! ما متعلق به آنجا هستیم و در همان محله بزرگ شدهایم. مگر میشود جایی را که در آن رشد کرده و به پیشرفت رسیدهایم فراموش کنیم؟ لشکرآباد محلهای بسیار زیبا و جالب است.
میگویند لشکرآباد سابقاً یکی از محلههای خلاف اهواز بوده است! درست است؟
حاج محمد مایلیکهن همواره هر زمان که در تیم ملی امید یا ردههای دیگر بحثی پیش میآمد، میگفت: «بروید و ببینید حسین کعبی کجا زندگی میکند!
از تیخوانا هم خطرناکتر است؟ کمپ تیم ملی در مکزیک را می گویم. اخیراً در اطراف کمپ تیم ملی در شهر تیخوانا جنایتی رخ داده و جنازهای در صندوق عقب یک خودرو کشف شده است.
خیر! لشکرآباد دیگر به آن صورت نیست. ما به دلیل ساختار طایفهای و عشایری، شاهد چنین اتفاقاتی در آنجا نیستیم و امیدوارم هرگز هم رخ ندهد.
نکته جالب این است که میگویند حسین کعبی با وجود جثه کوچک و شماره کفش کوچک (به شوخی: ۳۹)، بسیار نترس و شجاع بود و این ویژگی را در بیرون از زمین فوتبال نیز حفظ کرده بود. اخیراً مصاحبهای از تو پس از دربی اهواز میان استقلال خوزستان و فولاد خوزستان منتشر شد که در میکسدزون و روبروی خبرنگاران گفتی: «مادر نزاییده کسی بخواهد به حسین کعبی بیاحترامی کند؛ زیرا در اینجا کسی به کسی بیاحترامی نمیکند.»
واقعیت خوزستانیها این است که ما افرادی احساساتی، خونگرم و مهماننواز هستیم و همواره بهترین استقبال و پذیرایی را از مهمانان به عمل میآوریم اما به دلیل گرمای شدید هوا و سختیهایی که در خوزستان متحمل شدهایم، گاهی برخی اصطلاحات تند از زبانمان جاری میشود و بعضی افراد میگویند او چقدر عصبی و غیرقابلگفتگو است. در حالی که اینگونه نیست. شما فرمودید من ۹ برادر دارم، ممکن است تصور شود فرزند آخر به پشتوانه برادرانش به دنبال دعوا و رفتارهای پرخاشگرانه است؛ اما من اعلام میکنم اگر از روز آغاز فوتبال من تاکنون، حتی یکی از برادران مرا در ورزشگاه دیدهاید، هر چه میخواهید به من بگویید. من روزی که با فولاد، استقلال خوزستان یا پرسپولیس به اهواز میآمدم، به خانوادهام تاکید میکردم که هیچکس حق حضور در ورزشگاه را ندارد زیرا تماشاگر احساساتی میشود، تعصب دارد و ممکن است بیاحترامی کند. در تمام این سالها هیچکدام از برادران من که همگی فوتبالی هستند، اهل دعوا یا حاشیه نبودهاند. من آخرین فرزند خانواده هستم و اینگونه رفتارها اصلاً با روحیات من و خانوادهام سازگار نیست.
آخرین درگیری یا نزاعی که داشتی چه زمانی بود؟
به یاد نمیآورم! من تا به حال دعوا و بزن بزن نکردهام، چه در بیرون و چه در داخل زمین. البته اگر در کسوت مربی باشم، به خاطر منافع تیمم ایستادگی و بحث میکنم زیرا تیمی که به من سپرده شده، یک امانت است. اگر بخواهید موذیانه سکوت کنید و تنها به فکر منافع و جیب خود باشید، خداوند به شما کمک نخواهد کرد.

راستی آیا با آقا یحیی (گلمحمدی) آشتی کردید؟
راستش را بخواهید، من همیشه فردی رک و صریح هستم. من با هیچکس مشکلی ندارم. پس از آن جریان هم ایشان برای من قابل احترام و عزیز هستند. من هیچگاه فرد بیادبی نبوده و همواره به بزرگترها احترام میگذارم. آن روز هم که گفتم «مادر نزاییده کسی به من بیاحترامی کند»، به این دلیل بود که من با کسی خصومت شخصی ندارم، چه در درون زمین و چه در بیرون از آن. اتفاقی که میان من و یحیی رخ داد، گذشت؛ یحیی از بزرگان فوتبال ماست. دلیلی ندارد که من رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشم. اکنون اینجا نشستهام و اگر روزی به یحیی بیاحترامی کرده باشم، روی او را میبوسم و عذرخواهی میکنم. روزی این شخص کاپیتان من بود. حسین کعبی در دوران جوانی روحیات متفاوتی داشت، اما اکنون سن و سالی از ما گذشته است. کاپیتان یحیی بزرگتر من بود و در جام جهانی بازوبند رهبری تیم را بر دست داشت. من جایگاه و احترام این رابطه را کاملاً درک میکنم.
یکبار به علی دایی زنگ زدم تا مصاحبهای انجام دهم. ما خبرنگاران همواره به دنبال تیتر هستیم. آن روز خواستم که تیتری جذاب بگیرم، اما او برگشت و گفت: « بابا دست از سر من بردار، پنجاه سالم شده و دیگر سن و سالی از من گذشته و حوصله جنجال ندارم، ما را رها کن!» اکنون به نظر میرسد تو با کسب تجربه، پختهتر شدهای. در جوانی بیمحابا حرف می زدی و مانند سرعت خودت در زمین مصاحبه می کردی، اما اکنون رویکردت تغییر کرده است؟
بله، هر مصاحبهای زمان خاص خود را دارد. اگر من الان بخواهم مصاحبه کنم، تمایل دارم در مورد مباحث فنی فوتبال باشد و علاقهای به ورود و دخالت در حریم خصوصی و زندگی شخصی افراد ندارم. من با یحیی یا افراد دیگر اگر هم بحثی داشته باشم، فراموش نمیکنم که برادر بزرگتر من هستند. ما نباید گذشته را فراموش کنیم؛ زمانی که در تیم ملی بودیم، مانند کوه پشت یکدیگر ایستادگی میکردیم.
آفرین! تو در تیم ملی به خاطر دیگران درگیریهای زیادی داشتی از جمله ماجرای اسماعیل مطر در امارات و در زمان سرمربیگری آقای دایی؟
بله، در آن مسابقه اسماعیل مطر به سید جلال حسینی یا پیروز قربانی توهین کرد. چون من متوجه زبان عربی میشدم، بسیار برافروخته شدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم که فیلم و عکسهای آن نیز موجود است. من چنین روحیهای دارم، روزی که مقابل تیمهای عربی مانند بحرین و عمان بازی میکردیم، متوجه صحبت های آنها میشدم و اجازه نمیدادم کسی به همبازی و رفیق من بی احترامی کند.

متقابلاً علی دایی هم یکبار به خاطر تو با پلیس امارات درگیری شدیدی پیدا کرد؛ آن ماجرا را به یاد داری؟ همان روز خبرنگاری آمد و به علی دایی گفت شما مغرور هستید. ما هر زمان که به امارات میرفتیم، در کسوت خبرنگار شاهد بودیم که مسافران ایرانی را در فرودگاه هنگام بازرسی مورد اذیت و آزار قرار میدادند و من از برخورد دایی خوشحال شدم. آن روز علی دایی پاسخ قاطعی داد. کیف کردم وقتی خبرنگار اماراتی به دایی گفت مغرور!
جریان مربوط به همان درگیری بین من و اسماعیل مطر در درون زمین بود که او به بازیکن ما بیاحترامی کرد و من پاسخ مطر را دادم. پس از بازی، چند نفر آمدند تا با علی آقا (که من به دلیل صمیمیت و رابطه برادری او را علی مینامم) مصاحبه کنند و در این میان طعنهای زده و گفتند این شخص چقدر مغرور است. علی دایی به دلیل سابقه بازی در باشگاههای امارات، کاملاً به زبان عربی مسلط بود و متوجه حرف آنها شد. من هم از پاسخ قاطعی که به آنها داد بسیار خوشحال شدم. او مصاحبه را نیمهکاره رها کرد و رفت.
من در آن صحنه حضور نداشتم اما فیلم آن را دیدم. صحنه بسیار جالبی بود و مایه افتخار همگان شد.
صددرصد دنیا ایران را با نام علی دایی میشناسند.
به نظر تو بزن بهادرترین فوتبالیستی که دیدهای چه کسی بوده است؟ راهنمایی میکنم؛ او یک دروازهبان، همبازی تو و در مقطعی هم ذخیره بود، در تیم فولاد خوزستان حضور داشت و موهای فر داشت.
(با خنده) بله، حسن هوری که فردی بسیار مشتی و بامعرفت است.
بسیار هم مثل خودت رفیقباز است. من هر زمان به اهواز سفر می کردم، به خانه حسن هوری که در آن زمان مجرد بود زیاد میرفتم. نکته جالب این بود که هر بار مراجعه میکردم، بچههای تیمهای پایه و کسانی که از نظر بنیه مالی ضعیف بودند، در خانه او حضور داشتند. حسن هوری همواره یخچال خانه را پر میکرد و به آنها میرسید تا تغذیه مناسبی داشته باشند. نامهای بزرگی در آنجا بودند که هم اکنون فوتبالیستهای بزرگ شده و میدانند که هوری چقدر با معرفت است.
من و حسن هوری رفاقت بسیار نزدیکی داشتیم طوری که در دوران تیم ملی نوجوانان و باشگاه فولاد، در خوابگاه مجموعه فولاد در اهواز با هم زندگی میکردیم و همواره در کنار یکدیگر بودیم. در حال حاضر هم آن رفاقت قدیمی کماکان پابرجا است.
تو بسیار خوشمصاحبه هستی و بی تعارف سخن میگویی. این از کجا می آید؟
من دوست دارم همواره حقیقت را بگویم و از دروغگویی بیزارم چون اگر بار اول دروغ بگویم، در دفعات بعدی ممکن است دچار تناقض شوم. چه دلیلی دارد که انسان با تملق و اغراق، هندوانه زیر بغل کسی بگذارد؟ در نهایت حقیقت آشکار خواهد شد. انسان مجموعهای از تضادهاست و هیچکدام از ما معصوم نیستیم و اشتباهاتی داریم. من صرفاً تلاش کردهام در حریم خصوصی کسی دخالت نکنم و به کسی آزار نرسانم. من در عرصه فوتبال، تمام وجودم را برای رفیق و تیمم میگذارم؛ فرقی نمیکند در چه تیمی باشم، حتی اگر در شموشک نوشهر هم کار کنم، با تمام وجود مایه میگذارم؛ زیرا میخواهم روزیِ حلال برای خانوادهام ببرم.
به موضوع اهواز بازگردیم. آیا پدربزرگ شما بزرگ و شیخ طایفه شما بود؟
شیخ زیدان کعبی که از بزرگترین شیوخ خوزستان بودند که متأسفانه حدود شش یا هفت ماه پیش دار فانی را وداع گفتند. روحشان شاد باشد. من هر زمان که از اردوی تیم ملی یا مرخصی بر می گشتم، حتماً به دیدار ایشان میرفتم چون پدربزرگم به من بسیار علاقه داشتند.
میدانم که به آداب و رسوم طایفهای بسیار پایبند هستی و دشداشههای گرانقیمتی هم داری! در این باره توضیح میدهی؟
بله، کیفیت پارچهها متفاوت است. همانطور که اقوام بختیاری و لر در خوزستان و کل ایران نسبت به لباس سنتی خود حساسیت دارند، ما عربها هم به دشداشه اهمیت میدهیم. پارچههای باکیفیت معمولاً به صورت وارداتی از کشورهای عربی مانند امارات و قطر تهیه میشوند که با توجه به نرخ ارز، قیمت بالایی دارند. من بیشتر آن دشداشه ها را در دوران حضورم در امارات خریداری کرده بودم و الان هر زمان به اهواز بروم، به دلیل گرمای هوا از این لباسهای بسیار عالی و سنتی استفاده میکنم.
در میان اعراب خوزستان مرسوم است که اگر درباره تعداد فرزندان یا مشخصاً دختران آنها سؤال شود، تمایلی به پاسخگویی ندارند! آیا این موضوع صحت دارد؟
نه، اصلاً اینطور نیست. مردم خوزستان بسیار خونگرم و بینظیر هستند و از چنین پرسشهایی هرگز ناراحت یا آزرده نمیشوند.
فیلم ماندگار «عروس آتش» اثر خسرو سینایی را دیدهای؟ محوریت این فیلم بر سنتهای عشیرهای و لزوم ازدواجهای درونطایفهای (مانند عقد پسرعمو و دخترعمو) استوار بود. آیا تو خودت هم همسرت را از میان عشیره انتخاب کردی یا این سنتها دیگر برچیده شده است؟
من شخصاً چنین تجربهای را لمس نکردهام. شاید در دوران پدران یا پدربزرگهای ما این مسائل وجود داشته و برای ما تعریف کرده باشند، اما اکنون دیگر این سنتها که دختر عشیره حق ازدواج با فرد غریبه را نداشته باشد، برچیده شده و شرایط کاملاً عادی و امروزی شده است.
به فوتبال برگردیم. تو در دوران نوجوانی و جوانی، آقای گل مسابقات استان خوزستان شدی، درست است؟
من در سنین پایین سه بار پیاپی به عنوان بهترین بازیکن فوتبال خوزستان در رده خود انتخاب شدم. در دوران نوجوانان در پست مهاجم بازی میکردم و بازیکنی تکنیکی، دریبلزن و گلزن بودم. عناوین بهترین بازیکن را هم در زمان حضورم در بزرگسالان فولاد کسب کردم. در کودکی با برادرانم بازی میکردم و به دلیل شیطنتها کتک هم میخوردم، اما بیشتر اوقات به دلیل حضور مستمر در اردوهای تیم ملی، در کنار خانواده نبودم.

جایی شنیدم که گفته بودی الگوی تو مجاهد خذیراوی بوده است با اینکه فاصله سنی زیادی با هم نداشتید!
مجاهد خذیراوی الگوی فوتبالی من است. اگر مجاهد محروم نمی شد من شاید یک بازی ملی هم نداشتم. روزی که من در یک تورنمنت چهارجانبه به تیم ملی دعوت شدم، مجاهد خذیراوی حضور داشت. او بازیکنی فوقالعاده تکنیکی و بینظیر بود که متأسفانه فیلمهای زیادی از بازیهای او باقی نمانده است، اما فوتبال او فوقالعاده قوی بود. اگر مجاهد در مسیر خود باقی میماند، به دلیل کیفیت بالای او و بازیکنانی نظیر مهدی هاشمینسب، شاید فرصت بازی به من نمیرسید. من یکبار در قالب تیم فولاد مقابل مجاهد که در استقلال تهران بود بازی کردم. او فوتبالیستی بسیار بامعرفت است و همینجا به او سلام میگویم. متأسفانه فوتبال ما یک استعداد ناب و تاپ را از دست داد.
درباره سن و سال تو دو روایت مطرح است و دوست دارم صریح پاسخ بدهی: اول اینکه میگویند متولد 1357 هستی و با شناسنامه برادر کوچک تر خودت که متولد 1364 است، بازی میکردی! این موضوع را تکذیب میکنی یا تأیید؟
من کوچک ترین پسر خانواده هستم و برادر کوچکتر از خودم ندارم، اما تعجب میکنم این شایعات از کجا می آید؟!
روایت دوم این است که با شناسنامه پسرعمویت بازی میکردی و در قبال آن، یک دکه در اطراف اهواز برای او خریداری کرده بودی؟
این داستانها کاملاً کذب است؛ من حتی برخی از پسرعموهایم را به دلیل تعداد بالای فامیل بهخوبی نمیشناسم! پدر من ۵ برادر دارد و تازه جمعیت خانواده ما نسبت به سایر طوایف کمتر است! یکبار هم گفتند من با شناسنامه برادرزادهام بازی کردهام، در حالی که الان سن همگی آنها زیر 30 سال است! من از طرح این سؤالات لذت میبرم و فرار نمیکنم! اگر پسرعمو یا برادری داشتم که چنین ادعایی داشت، میتوانست با برنامه شما تماس بگیرد. این حرفها شایعه محض است.
در دوران کودکی استقلالی بودی یا پرسپولیسی؟ شنیدهام برادرت پس از پیوستن تو به پرسپولیس با تو قهر کرده است.
من در دوران کودکی طرفدار استقلال بودم و خانوادهام همگی استقلالی بودند. زمانی که در امارات بازی میکردم و آقای محمدحسن انصاریفرد آمد و با من برای پیوستن به پرسپولیس قرارداد بست. برادر بزرگم که رابطه بسیار نزدیکی با او داشتم و شبانهروز در خانهاش بودم، به مدت یک سال با من قهر کرد که چرا به تیم رقیب رفتهای!

نخستین دربی تو در فروردین سال ۱۳۸۶ بود که عملکرد بسیار خوبی داشتی. در آن مسابقه علی انصاریان (که خداوند روحش را شاد کند) به استقلال رفته بود و تقابل جالبی داشتید.
خدا علی انصاریان را رحمت کند. در آن بازی علی به من میگفت: «حسین، تو را به جان مادرت جایت را عوض کن و مرا رها کن!» او سه یا چهار بار مرا با خطا زد و در نهایت در یک صحنه به دلیل ضربه وحشتناکی که به من زد، برانکارد به زمین آمد. سپس علی آقا منصوریان (که انشاءالله سلامت باشند) آمد و به من تنفس مصنوعی داد چون کاملاً نفسم قطع شده بود. پس از آن با آمبولانس مرا به بیمارستان منتقل کردند و شب همان روز با علی تماس گرفتم. او همواره در کنار رضا صادقی بود. ما با رضا صادقی در یک ساختمان در خیابان ۲۴ متری زندگی میکردیم و همسایه بودیم. علی هر زمان به دیدار رضا میآمد، ابتدا آیفون مرا میزد و شوخی میکرد و… روحش شاد، انسان فوقالعادهای بود.
کدامیک از آهنگهای رضا صادقی را بیشتر دوست داری؟
واقعیت این است که من بیشتر لباسهایم مشکی است، اما نه صرفاً به خاطر آقا رضا بلکه کلاً به این رنگ علاقه دارم. به ترانه «مشکی رنگ عشقه» هم علاقه دارم که در زمان خود بسیار محبوب شد و ما هم خاطرات زیادی با آن داریم.
در پرسپولیس شماره ۹ پوشیدی در حالی که همیشه شماره ۱۳ می پوشیدی. چرا شماره ۱۳ که معمولاً آن را نحس میدانند انتخاب کرده بودی؟
من شماره ۱۳ را پوشیدم تا ثابت کنم این شماره نحس نیست. جریان از این قرار بود که در تیم ملی نوجوانان، آقای نصرت ایراندوست و آقای حمید درخشان مربیان ما بودند. حمیدخان به من گفت: «حسین، من در دوران بازی پیراهن شماره ۱۳ را میپوشیدم و دوست دارم تو هم این شماره را بر تن کنی.» من به عشق ایشان شماره ۱۳ را پوشیدم و البته در مقطعی هم شماره ۱۴ می پوشیدم. در پرسپولیس هم چون در نیمفصل دوم به این تیم پیوسته بودم و شماره های دیگر واگذار شده بود، شماره ۹ را به من دادند.

این شماره را البته شیث رضایی می پوشید. از شیث رضایی که در تیم ملی نوجوانان و پرسپولیس با او همبازی بودی خاطرهای داری؟
اگر بخواهم تمام خاطرات را تعریف کنم، ممکن است برخی آزرده شوند. شیث رضایی فوتبالیست بسیار خوب، با معرفت اما کمی شیطنت داشت. من در سال ۱۳۸۴ هنوز رانندگی بلد نبودم و با آقا کریم باقری به تمرین میرفتم. شیث در آن زمان یک خودروی کروکی داشت و با لطف و معرفت خود دنبال من میآمد تا با هم سر تمرین برویم.
فقط مسیر تمرین تا منزل را طی می کردید دیگر؟!
بله، فقط مسیر تمرین را با او میرفتم و جای دیگر همراهیاش نمیکردم، چون واقعاً با توجه به شیطنتهایش رفتن به جاهای دیگر و گشتن با شیث خطرناک بود!
مصطفی دنیزلی سرمربی شما در پرسپولیس مربی بسیار بزرگی بود؛ از او چه خاطرهای داری؟
از دنیزلی خاطرات زیادی دارم. یکبار در جلسه فنی ناگهان به من گفت: «حسین، امروز میخواهم تو را در پست مهاجم بازی دهم.» همه بازیکنان تعجب کردند. من به دلیل علاقه خاصی که به آقا کریم باقری داشتم، پیوستنم به پرسپولیس را بیشتر به خاطر حضور ایشان میدانم.
پیش از اینکه از پرسپولیس به لسترسیتی انگلستان بروی، مصاحبهای کردی و گفتی میخواهم بروم تا راه را برای جوانان باز کنم اما حضور تو در لسترسیتی آنگونه که انتظار میرفت درخشان و موفقیتآمیز نبود. چرا این اتفاق افتاد؟
متأسفانه در دوران حضور من در لسترسیتی، چهار مربی عوض شد. مربی اول اسکیپ به من اعتقاد راسخی داشت اما همزمان در بازیهای آسیایی تیم ملی زیر نظر آقای امیر قلعهنویی بازی کرده بودم و وقتی برگشتم، مربی لستر گفت تو باید یک هفته کاملاً استراحت کنی و دور از فوتبال باشی. برای من تعجبآور بود که در فوتبال انگلیس چنین رویکردی وجود دارد. مترجمی به نام حمید داشتم که ۳۳ سال آنجا زندگی میکرد. او میگفت مربی لستر از پشتکار و حرفهشنوی تو بسیار رضایت دارد. مشکل اصلی من اما تأخیر در صدور کارت آیتیسی (ITC) از سوی فدراسیون فوتبال ایران بود که باعث شد ۷ بازی ابتدایی را از دست بدهم. آقای مصطفوی (که خداوند رحمتشان کند) در این زمینه قصور کردند و کارت من دیر صادر شد. روزی که آیتیسی رسید، پنجشنبه بود و ما جمعه بازی داشتیم. مربی فوراً مرا به هتل فراخواند و در چند مسابقه فیکس بازی کردم، اما متعاقباً رئیس باشگاه با سرمربی بر سر جذب یک بازیکن ۴۰ ساله از چلسی به مشکل خوردند و مربی جدا شد. با آمدن مربیان جدید، شناخت کافی از من وجود نداشت و فرصت سوزی شد.
در پرسپولیس که بودی، در مسابقهای مقابل تیم سابق خودت (فولاد خوزستان) گل زدی و شادی عجیبی انجام دادی به طوری که میکروفون صداوسیما را با لگد شوت کردی! داستان آن شادی چه بود؟

در آن مقطع جوان و احساساتی بودم و به دلیل گلزنی به تیم سابقم، تحت فشار روانی قرار داشتم. وقتی میکروفون را کنار زمین دیدم، لگدی به آن زدم که بعد متوجه شدم متعلق به برنامه «نود» و آقای عادل فردوسیپور است! عادل آنقدر تماس گرفت که باید خسارت این دستگاه را پرداخت کنی. ابتدا صحبت از ۱ میلیون تومان بود اما در نهایت فکر کنم حدود ۵ میلیون تومان خواست که پرداخت نکردم؛ البته عذرخواهی هم کردم.
تو حدود ۹۴ بازی ملی در کارنامه داری هرچند روایات مختلف است اما بزرگترین حسرت فوتبالی تو شاید مربوط به جام ملتهای آسیا ۲۰۰۴ شود که تیمی شایسته قهرمانی داشتیم اما در نیمهنهایی مقابل چین با نفوذ داوری و اخراج ستار زارع شکست خوردیم. دکتر محمد دادکان (رئیس وقت فدراسیون) هم اعلام کرد که سر تیم ما را بریدند.
بله، در آن تورنمنت از نظر پروازی و هماهنگیها سختیهای زیادی کشیدیم. دکتر دادکان که مایه افتخار و از اصولیترین مدیران فوتبال ما هستند و حق پدری بر گردن من دارند پشت من و محمد نصرتی بسیار ایستاد؛ چرا که انتقادات زیادی به جثه کوچک من وارد میشد. ما تیمی فوقالعاده داشتیم؛ من، مهدویکیا و علی کریمی مثلث بسیار خوبی تشکیل داده بودیم. قبل از بازی با کره جنوبی به دلیل شرایط آبوهوایی حدود یک روز و نیم در فرودگاه معطل شدیم. در فرودگاه خالی، ترانهای از سیاوش قمیشی پخش میشد. دکتر دادکان با کتش قدم میزد و آن قدر تحت فشار بود که مدام می گفت باز آن ترانه را پلی کنند! بنده خدا خیلی تحت فشار بود چون ما تنها چند ساعت پس از آن پرواز طاقتفرسا باید به مصاف کره جنوبی میرفتیم که تمام مهرههایش لژیونر اروپا بودند. با این حال کره را ۴ بر ۳ شکست دادیم، اما در دیدار نیمهنهایی با وجود ۱۰ نفره شدن کار به ضربات پنالتی کشید و متأسفانه از صعود بازماندیم که حسرت بزرگ زندگی من است.
آیا تا به حال در زندگی مجبور به گفتن دروغ مصلحتی شدهای؟ یا اینکه دیگران چقدر به تو دروغ میگویند؟
من در مواجهه با شما رودربایستی ندارم و همواره حقیقت را میگویم. متأسفانه دروغگویی دیگران را کاملاً متوجه میشوم و این مسئله آزاردهنده است.

میدانم به برانکو ایوانکوویچ علاقه زیادی داری و او را در کنار آقای فرکی، شاهرخی و دادکان از افرادی میدانی که فوتبالت را مدیون آنها هستی. شایعهای مطرح بود مبنی بر اینکه برانکو برای مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ از برخی بازیکنان مبالغی دریافت کرده است! ده سال پیش پرویز برومند مصاحبهای انجام داد و مدعی شد که ابراهیم میرزاپور نصف قرارداد هشتصد میلیون تومانی خودش را به برانکو داده تا در ترکیب فیکس قرار بگیرد. آیا این موضوع را تأیید میکنی؟
ابراهیم جیبت را نزند پول نمی دهد. اصلا میرزاپور هشتصد میلیون تومان از کجا آورده بود که چنین مبلغی پرداخت کند؟ من هشت سال با ابراهیم هماتاقی بودم؛ او انسانی بسیار سالم، مؤدب، باشخصیت و شریف است. من کاری به شخص برانکو ندارم، من فرد رکگویی هستم و منافع تیم ملی برایم ارجحیت دارد اما چنین ادعایی با احترام به آقای پرویز برومند کاملاً کذب است و نخستین بار است که این شایعه را از زبان شما میشنوم.
کاروان تیم ملی ایران برای مسابقات جام جهانی به راحتی از طریق فرودگاه وارد آمریکا شد بر خلاف برخی کشورها مانند بلژیک یا سنگال که مورد تفتیش شدید قرار گرفتند. این نشان میدهد که گاهی میتوان فوتبال را از سیاست متمایز کرد. هرچند دوباره مهدی طارمی و سعید الهویی را در بازگشت تیم ملی اذیت کردند! نظر تو درباره ورود سیاست به فوتبال چیست؟
من اصلاً موافق ورود سیاست به فوتبال یا ورود چهرههای سیاسی به عرصه مدیریت فوتبال نیستم. از طرفی، شایستگی فوتبال ما بسیار بالاتر از کشورهای حوزه خلیج فارس است. من خودم عرب خوزستان هستم، اما وقتی میبینم کشورهایی مانند عربستان، قطر و امارات در زیرساختها از ما پیشی گرفتهاند و به ما طعنه میزنند، بسیار ناراحت میشوم. مردم ما شایسته بهترینها و برترین امکانات رفاهی و خودروها هستند.
تیم دوم مورد علاقه تو پس از ایران کدام تیم است؟
آرژانتین!
به خاطر لیونل مسی؟
نه، چون بازیکنان آرژانتین خوشگل و خوش تیپ هستند!
مسی یا رونالدو؟
من هم مسی را دوست دارم و هم رونالدو را!
مگر می شود؟! تو تنها انسان کره زمین هستی که هم لیونل مسی را دوست داری و هم کریستیانو رونالدو را!
مسی و کریستیانو رونالدو هر دو اعجوبههای دوران هستند و هر دو بازیکن در این جام جهانی احتمالاً آخرین حضور خود را تجربه میکنند. من هر دو را دوست دارم!
در پایان میخواهم در قالب یک چالش، از میان گزینههای پست «دفاع راست» تاریخ فوتبال ایران، انتخاب نهایی خودت را اعلام کن؟
مرحوم ابراهیم آشتیانی یا حسن نظری؟
مرحوم ابراهیم آشتیانی
مرحوم ابراهیم آشتیانی یا شاهین بیانی؟
مرحوم ابراهیم آشتیانی
ابراهیم آشتیانی یا جواد زرین چه؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا نعیم سعداوی؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا شیث رضایی؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا خسرو حیدری؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا وریا غفوری؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا دانیال اسماعیلیفر؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا آریا یوسفی؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا صالح حردانی؟
جواد زرین چه

جواد زرین چه یا رامین رضاییان؟
جواد زرین چه
جواد زرین چه یا حسین کعبی؟
حسین کعبی!
باریکلا! من از تواضع تصنعی خوشم نمیآید. روماریو یا زلاتان نیز همواره در مصاحبههای خود با اعتمادبهنفس بالا خود را انتخاب میکنند.
من با احترام به آقا جواد زرین چه و سایر پیشکسوتان، معتقدم انسان باید واقعبین باشد. من از اعتمادبهنفس بالایی در دوران بازی برخوردار بودم. برخی از همنسلان ما در نسل ۹۸ روحیه مغرورانهای دارند که البته غرور مثبت در فوتبال کارآمد است. من نظر واقعی و کارشناسی خودم را بیان کردم.
بدون دیدگاه