امیر قلعه نویی خودش هم در نشست خبری بعد از بازی با بلژیک اعتراف کرد تعویض هایش خوب نبوده است.
به گزارش هفت ورزشی، یکی از تعویض های بد بازی با بلژیک بدون تردید شهرایر مغانلو بود که در آخرین بازی تیم اتحاد کلبا در امارات فقط 2 دقیقه بازی کرده است!
این مهاجم قد بلند اما نزول کرده در کمال تعجب در دو بازی اول تیم ملی به میدان رفته و نمایش دلچسبی ارائه نداده است.
حالا که تیم ملی امیدوار شده با نتیجه گرفتن برابر تیم ملی مصر و محمد صلاح به دور بعدی صعود کند ما هم مثل اغلب فوتبالدوستان ایرانی نگران شدیم. البته نگران مصر و ستاره مشهورش محمد صلاح نیستیم چراکه معتقدیم شیربچه های ایرانی همان طور که از پس مهار روملو لوکاکو و کوین دیبروینه برآمدند، محمد صلاح پا به سن گذاشته را هم مهار خواهند کرد.
در حال حاضر نگرانی بزرگ همه ما بازی کردن شهریار مغانلو در بازی سوم است که می تواند سد راه موفقیت تیم ملی باشد؛ مهاجمی که پس از مصدومیت روزبه چشمی و در میان ناباوری همگان به اردوی تیم ملی دعوت شد و در دو دیدار ایران در جام جهانی بازی هم کرده است!
راستی زمانی که مارادونا بازیکن شماره ده و کاپیتان تیم ملی فوتبال آرژانتین بود، یک جوک جالب رواج داشت که البته ربطی به تیم ملی آرژانتین و حتی ربطی به فوتبال هم نداشت اما به زبان طنز می خواست بگوید آن چیزی که ظاهراً در حاشیه و بی اهمیت است و ظاهراً هیچ تاثیری در سرنوشت موضوع ندارد، در واقع اصلی تر از اصل موضوع است و میتواند مسئله را زیر و رو کند.
میگویند روزی جوانان یکی از مناطق دور افتاده یک تیم فوتبال تشکیل میدهند و برای اولین بازی از تیم ملی فوتبال آرژانتین دعوت میکنند و اتفاقاً آرژانتین هم اجابت میکند.
مربی این تیم ما که از مهارتهای مارادونا شنیده بود، میدانست که به هر شکل اگر توپ به پای او برسد تبدیل به گل خواهد شد ؛ بنابراین جلسه ای تشکیل میدهد تا تیم را ارنج کند و مأموریتی به دونده ترین بازیکنان خودش به نام غلام واگذار می کند: “تو فقط کنار مارادونا می دوی و نمی گذاری توپ به پایش برسد”.
با سوت داور بازی شروع میشود و در همان دقایق اول، هافبک این تیم به نام غضنفر که در عمرش حتی یک بار فوتبال بازی نکرده بود توپ را میگیرد و به دو سوی میدان نگاه کرده و پس از تجزیه و تحلیل فاصله خود تا دروازه روبرویی و دروازه پشت سرش، به این نتیجه میرسد که به دروازه پشت سری نزدیک تر است و در کسری از ثانیه و با یک شوت سهمگین به توپ، گلی را به دروازه خودی به ثمر میرساند و با انجام حرکات آکروباتیک شادی میکند!
همه هاج و واج انگشت بر دهان خشکشان میزند. مربی عصبانی و فریاد میزند: “غضنفر! چرا به خودمان گل زدی؟ باید به آن یکی دروازه شوت می زدی.”
غضنفر جواب میدهد: “گل، گله، چه فرقی دارد که وارد کدام دروازه شود؟! مهم این است که من این گل را زدم و چون من زدم پس یک به هیچ به نفع ماست…!”
با سوت مجدد داور، بازی یک به هیچ به نفع آرژانتین دوباره آغاز میشود و از بخت بد دوباره توپ به پای غضنفر میرسد و او هم نامردی نکرده و با همان فرمول قبلی و حتی کمی حرفه ای تر، گل دوم را نیز با یک شوت سهمگین تر نثار دروازه خودی کرده و باز هم سرمست از این حرکت فنی، تیم خودشان را با دو گل زده، به دستیافتن به یک پیروزی شیرین، نزدیک تر میبیند.
سرمربی تیم بازنده ذخیره ای نداشت که با غضنفر تعویض کند و از طرفی تذکراتش به او کار ساز نبود و نتوانست به او بفهماند که “دلبندم! آن شوتهای مهلک را باید به آن یکی دروازه بزنی نه این دروازه” از روی اجبار روی به غلام که مأمور مهار مارادونا بود فریاد زد: “آهای غلام! مارادونا را ول کن! غضنفر را بچسب و نگذار توپ به پایش برسد!”
بدون دیدگاه