مقایسه بلینگام ۲۰۲۶ و گاسکویین جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا
یادداشت جیمی کرگر؛ بلینگام نمایشهای گازا را معمولی جلوه میدهد!
جیمی کرگر، اسطوره لیورپول می گوید بلینگام متخصص عملیات نجات است و نقش توماس توخل در اوج گیری مجدد او را نباید نادیده گرفت.
به گزارش هفت ورزشی، صعود انگلیس به نیمه نهایی جام جهانی 2026 آن هم با درخشش جود بلینگام، تعریف و تمجیدهای زیادی از ستاره سه شیرها و رئال مادرید را در پی داشته است.
در تازه ترین این واکنش ها، جیمی کرگر، اسطوره لیورپول و بازیکن سابق تیم ملی انگلیس در یادداشتی برای رسانه تلگراف، عملکرد جود بلینگام در این جام را با پل گاسکویین مقایسه کرده است.
این یادداشت را بخوانید:
شماره ۱۰ انگلیس از همین حالا سایه سنگینی بر دستاوردهای افسانهای سلف خود در جام جهانی انداخته و میتواند در مسیر تبدیل شدن به بزرگترین بازیکن تاریخ این کشور باشد.
جود بلینگام در این جام جهانی آنقدر درخشان ظاهر شده که عملکرد پل گسکوین (گازا) در جام جهانی ۱9۹۰ ایتالیا در مقایسه با او معمولی به نظر میرسد.
هدف از این حرف، کوچک شمردن گازا نیست؛ بلکه ستایشی است از یک بازیکن جوان و استثنایی که تأثیری بیشتر از هر فوتبالیست انگلیسی دیگری در تاریخ تورنمنت های بین المللی بر جای گذاشته است. بله، او واقعاً تا این حد خوب بوده است.
هر چه انگلیس مدت طولانیتری در کورس قهرمانی جهان باقی بماند، احتمال اینکه بلینگام به عنوان بهترین بازیکن تورنمنت انتخاب شود بیشتر میشود. با توجه به تعداد ستارههای بزرگی که در این مسابقات حضور دارند، همین حالا هم رسیدن به این جایگاه یک دستاورد بزرگ است.
هواداران قدیمیتر شاید به سال ۱۹۶۶ بازگردند و بپرسند چگونه میتوان گفت بلینگام روی دست آن افسانهها بلند شده است. همه ما میتوانیم نام بزرگان ۶۰ سال پیش انگلیس را بیاوریم که در لحظات بزرگ و سرنوشتسازترین بازیها تأثیرگذار بودند؛ به ویژه سر جف هرست که در فینال ومبلی مقابل آلمان غربی هتتریک کرد.
اما اگر ملاک قضاوت را روند شش بازی جام جهانی قرار دهیم، سطح بلینگام با هیچچیز دیگری که من به یاد میآورم قابل مقایسه نیست. هیچ بازیکن انگلیسی تا به حال در یک دوره جام جهانی، بیشتر از او در جریان بازی (بدون احتساب پنالتی) گلزنی نکرده است.
عملکرد گسکوین در ایتالیا از این جهت بسیار ماندگار شد که او شانه به شانه بهترینهای جهان جنگید. یک ملت شیفته مهارت و شخصیت نابغهای شد که اگر شکست در ضربات پنالتی نبود، شاید ما را تا ایستگاه آخر و قهرمانی پیش میبرد.
با این حال، گازا هرگز در آن تورنمنت گلی به ثمر نرساند. ما نمیتوانستیم به عقب نگاه کنیم و از یک حرکت یا گلِ تغییردهنده بازی یاد کنیم که سرنوشت تیم را دگرگون کرده باشد.

اما بلینگام در حال تخصصی شدن در عملیاتهای نجات است.
آنچه مشارکت او را بسیار خارقالعادهتر میکند این است که تا همین پنج هفته پیش، حضور او در ترکیب اصلی قطعی به نظر نمیرسید. این موضوع در حال حاضر غیرقابل باور است. ما نمیتوانیم تاریخ را بازنویسی کنیم؛ اگر توماس توخل بلینگام را از بازی افتتاحیه مقابل کرواسی کنار میگذاشت، تصمیمی جنجالی و تفرقهانگیز میشد، اما چندان غافلگیرکننده نبود.
شش ماه آمادهسازی گذشته این را به ما میگوید.
اولین باری که بلینگام، دکلان رایس و الیوت اندرسون به عنوان مثلث خط میانی در کنار هم فیکس شدند، بازی اول گروهی مقابل کرواسی بود. این تصمیمِ سرمربیای نیست که ۱۰۰ درصد از بهترین ترکیب اصلی خود مطمئن بوده باشد. در اولین بازی تدارکاتی مقابل نیوزیلند، مورگان راجرز در پست شماره ۱۰ ترجیح داده شد.
تنها توخل میتواند فاش کند که چه مقدار از این تصمیمات برنامهریزیشده بوده و چقدر به خاطر تردیدهای او صورت گرفته است؛ تردیدهایی که نه در مورد استعداد بلینگام، بلکه در این باره بود که چه کسی با تیمی که او برای انگلیس میسازد، سازگارتر است.
برداشت من این است که مدیریت انسانی توخل در قبال بلینگام بینقص بوده است؛ او ستاره خود را چنان صیقل داد و تنظیم کرد که وقتی پا به ایالات متحده گذاشت، باور داشت که باید چیزی را به سرمربیاش ثابت کند.
بهترین مربیان، همانقدر که تاکتیکدان هستند، روانشناس نیز هستند. آنها شخصیت بازیکنان خود را میشناسند و میفهمند که چه زمانی نیاز به آغوش گرم دارند و چه زمانی باید به آنها نهیب زد.
وقتی بلینگام فصل گذشته از لیست تیم ملی انگلیس خط خورد—که به دنبال اظهارات انتقادی عمومی توخل در یک سال پیش از آن اتفاق افتاد—سخت است باور کنیم مدیر دقیقی مثل توخل از تأثیر این کار بیخبر بوده است.
تنش میان مربی و بازیکن دوباره در مصاحبه پس از بازی بلینگام بعد از پیروزی مقابل نروژ مشهود بود. آتشی زیر پای بلینگام روشن شده است.
پیامدهای چنین رویکردی را تنها میتوان با عملکرد درون زمین قضاوت کرد. نمایشهای بلینگام خود گویای همهچیز است؛ بنابراین در حالی که تمام اعتبار این درخشش متعلق به خود اوست، نادیده گرفتن نقش توخل سادهلوحانه خواهد بود. تنها قویترین مربیان جرات به چالش کشیدن بازیکنان ستاره را دارند.
ما همیشه میدانستیم بلینگام بازیکنی در کلاس جهانی است. بسیاری از ما اعتراف خواهیم کرد که او ثابت کرده حتی از آنچه فکر میکردیم هم بهتر است.
از زمانی که او نامی برای خود دست و پا کرد، در مقایسه او با بازیکنان انگلیس، واضحترین نقطه قیاس استیون جرارد بوده است.
جرارد به عنوان یک هافبک مطلقاً همهچیز داشت: پاسدهی، تکلزنی، گلزنی و از همه مهمتر، توانایی تغییر دادن و برنده شدن در بازیها، که گاهی به نظر میرسید یکتنه این کار را انجام میدهد.
اگر یک ویژگی وجود داشته باشد که کاپیتان سابق من فاقد آن بود، شاید این بود که وقتی با تیم ملی انگلیس همسفر میشد، به اندازه کافی مغرور نبود. زمانهایی بود که احساس میکردم او باید قدم به آن رختکن میگذاشت و نشان میداد که به اصطلاح «مرد اول میدان» است. اما این با روحیات او سازگار نبود.
بلینگام آن غرور را دارد. به عنوان مثال، به محض اینکه آن پیراهن رئال مادرید را تن کرد، ظاهر کسی را داشت که فکر میکرد: «من به اینجا تعلق دارم، سزاوار این هستم و میتوانم بهترین بازیکن این باشگاه باشم». برخی این نگرش را منفی میبینند. اما برای فوتبالیستی که خود را برای سالهای اوج کارنامهاش آماده میکند و به بزرگترین باشگاه جهان قدم میگذارد، این یک نکته منفی نیست.
آن اعتمادبهنفس و غرور در نحوه بازی بلینگام کاملاً مشهود است. برای درخشش در بزرگترین صحنهها و دلهرهآورترین استادیومها، به ذهنیتی نیاز دارید که بازیکنان خوب را از بزرگترینها جدا کند.
آنچه ما از بلینگام میبینیم برای بیشتر بازیکنان میتوانست اوج و معرف کل دوران حرفهایشان باشد. میتوانید مطمئن باشید که او در رختکن همتیمیهایش را با این ایده که صعود به نیمهنهایی کافی نیست، به جلو هل میدهد.
اگر انگلیس با آرژانتین و فرانسه روبرو شود، او با لیونل مسی و کیلیان امباپه از روی ترس یا شیفتگی به عنوان بزرگترین بازیکن تاریخ و یکی از بهترین مهاجمان نسل ما دست نخواهد داد. او این کار را با ایمان مطلق به اینکه میتواند از یک افسانه و یک همباشگاهی جلو بزند، انجام خواهد داد.
توخل سپاسگزار خواهد بود که در وجود بلینگام و هری کین، دو بازیکن با توانایی تغییر دادن همهچیز در کسری از ثانیه را دارد. کین این کار را مقابل جمهوری دموکراتیک کنگو انجام داد و بلینگام در برابر نروژ.
نقطه مشترک هر دو موقعیت این بود که آنها درست در زمانی ضربه خود را زدند که بازی داشت از دست انگلیس خارج میشد. مهم نیست با چه تاکتیکی بازی میکنید یا بازی چطور پیش میرود، هیچکس نمیتواند جلوی تحمیل اراده بااستعدادترین بازیکنان روی زمین را بگیرد.
ما اکنون شش بازی انگلیس را تماشا و تحلیل کردهایم و الگو در همه آنها یکسان است. بلینگام و کین مسئول تمام گلهای انگلیس در این جام جهانی بودهاند، به جز یکی.
آیا این روند برای تیمی با جاهطلبی رسیدن به قهرمانی پایدار است؟ با توجه به کیفیت رقبای باقیمانده، احتمالاً نه. اما بعد تماشا میکنید که آنها همچنان ناجیان ملت هستند و فکر میکنید هر چیزی ممکن است.
پس از مرحله یکشانزدهم نهایی، من اشاره کردم که اگر هری کین جام جهانی را ببرد، ممکن است به بزرگترین فوتبالیست انگلیس تبدیل شود.
من هنوز پای آن حرف هستم، اما اگر این اتفاق بیفتد، سلطنت او در صدر جدول کوتاه خواهد بود. تا پایان دوران حرفهایاش، این افتخار (بزرگترین بازیکن تاریخ انگلیس بودن) از آنِ جود بلینگام خواهد شد.