علیرضا دبیر رییس فدراسیون کشتی بدون آن که اسم از کسی بیاورد از مسوولان خواست با مدیران بی عرضه در ورزش برخورد کنند.
به گزارش هفت ورزشی، یک روز آقا هوشنگ که مدت ها با بیکاری و فقر دست و پنجه نرم می کرد و کلافه شده بود، روزنامه ای خرید و مشغول مطالعه صفحات مختلف آن شد.
در همین گیر و دار چشم آقا هوشنگ به صفحه حوادث روزنامه خورد که از دستگیری باند سرقت خودرو گزارش مبسوطی منتشر کرده بود؛ سارقانی که میلیاردها تومان به جیب زده بودند!
آقا هوشنگ تحت تأثیر صفحه حوادث روزنامه تصمیم گرفت به میدان آزادی برود، ماشینی دربست کرایه کند، به خارج از شهر برود و خفت گیری کند!
آقا هوشنگ آب میوه ای تهیه کرده و داخل آن مایع بیهوش کننده می ریزد تا به خورد راننده بدهد و سپس او را سربه نیست کرده و ماشین طرف را بدزدد.
همین کار را هم می کند و از میدان آزادی تهران، خودرویی دربست به مقصد سد کرج می گیرد و وسط راه آب میوه را به راننده تعارف می کند:
آقای راننده بفرمایید! در این هوای گرم آب میوه خیلی می چسبد و…
راننده اول تعارف می کند و بعد در رودربایستی مانده و آب میوه را می گیرد. جرعه ای می نوشد و آن را روی صندلی بغل دست خود می گذارد.
چند کیلومتری می روند اما اتفاقی نمی افتد و راننده بیهوش نمی شود!
آقا هوشنگ باز سر حرف را باز می کند که آب میوه خنک را باید سریع نوشید چون گرم می شود و از دهان می افتد!
راننده ماشین هم دوباره آب میوه را بر می دارد و لاجرعه سر می کشد… نیم ساعتی می گذرد اما طرف بیهوش نمی شود!
به محل خلوتی می رسند و آقا هوشنگ که حسابی کلافه شده به بهانه قضای حاجت از راننده می خواهد کنار بزند و به محض توقف ماشین با قفل فرمان که بخشی از آن از زیر صندلی راننده قابل مشاهده است توی سر او می زند و…
راننده حتی فرصت نمی کند عکس العمل نشان دهد و خونین و مالین به زمین می افتد. آقا هوشنگ بلافاصله راننده را از ماشین به بیرون می اندازد اما ناگهان یادش می آید که اصلا رانندگی بلد نیست!
حکایت آقا هوشنگ و سرقت خودرو بی شباهت به وضعیت برخی مدیران ورزشی و فوتبالی یا حتی رؤسای فدراسیون های ورزشی ما نیست.
دوستانی که سررشته ای از ورزش نداشته اما از فرط بیکاری یا شاید هم به خاطر جوگیر شدن، مسوولیتی را بر عهده می گیرند که کوچک ترین تخصصی در آن ندارند!
بدون دیدگاه