منو

دسته‌بندی‌ها
×
شناسه خبر: 137525

سعید الهویی: راحت باش؛ من خسرو شکیبایی هستم یا پرویز پورحسینی؟

سعید الهویی: راحت باش؛ من خسرو شکیبایی هستم یا پرویز پورحسینی؟ - فوتبال

بخش اول گفتگو با سعید الهویی نقطه جوش و تست جنبه انتقاد سرمربی تیم ملی است…

به گزارش هفت ورزشی، سال هاست دلم لک زده است برای اینکه در این فوتبال یکی پیدا شود، بنشینیم و بیشتر از فوتبال و حواشی آن از سینما، هُنر و کتاب های مورد علاقه ام حرف بزنیم.

فیلم بخش اول گفتگوی هفت ورزشی با سعید الهویی را اینجا ببینید؛

 نقطه جوش مربی تیم ملی در هفت ورزشی/ سعید الهویی: تیم قلعه نویی، رنگرز ندارد!


اینکه به چالش بکشم و به چالش کشیده شوم و خیلی وقت خودم و طرف را تلف نکنم برای مصاحبه ای که شاید در پایان آن چیزی به طرفین اضافه نشود، خروجی برای خودم و خودش نداشته باشد و…
در این فوتبال که از دور، نمای بسیار زیباتری دارد و وقتی نزدیک می شوید یک مقدار تصورات ذهنی به هم می ریزد، در این آشفتگی … بالاخره سعید الهویی حال و هوایی متفاوت به یک گفت و گوی دو نفره داد.
پیداست گفت و گو با دیگران یا کسانی که کمتر با آنها گپ زده اید مانند قدم گذاشتن به سرزمین عجایب است. شما با دوست، همکار، همسر، فرزند و خانواده خود به شکل دیگری حرف می زنید اما ما خبرنگاران وقتی وارد یک گفت و گو یا مصاحبه ای چالشی شویم درست نمی دانیم چگونه پیش خواهد رفت.
اگر هم مثل این مصاحبه به سبک بن جانسون (قهرمان کانادایی و سابق دو 100 متر جهان) بخواهیم استارت سریعی داشته باشیم یا اینکه بدون مقدمه سر اصل مطلب برویم، سعی کنیم مصاحبه شونده را عصبانی کنیم و نقطه جوش طرف را بسنجیم، کار سخت تر هم خواهد شد.
شاید طرف مقابل یا حتی شما پرگویی کنید. شاید او ناگهان سکوت کند. شاید حوصلهٔ شما یا طرف مقابل سر برود. ممکن است سکوت عذاب‌آوری حاکم شود. شاید حس کند شما قصد توهین دارید یا فکر کنید طرف مقابل می خواهد زودتر از دست شما خلاص شود و حتی ممکن است با عصبانیت و دلخوری مصاحبه را ترک کند و…
برهمین اساس ما خبرنگاران مجبوریم یکسری قواعد نانوشته را رعایت کنیم، محتاط و آرام سووالات خود را با طرف مقابل شروع کنیم، به نقطه اوج برسانیم و در انتها هم با لبخندی تصنعی و خوش و خرم از هم جدا شویم اما…
این بار تصمیم گرفتم به روش افراد “پست مدرن” قالب ها را شکسته و برخلاف جهت آب شنا کنم. می خواستم به سرعت به دل مصاحبه زده و به جای گرم کردن آرام آرام گفت و گو، حرف آخر را همان اول با چالشی ترین سووالات ممکن بزنم و نقطه جوش طرف مقابل را بسنجم.
حالا اعتراف می کنم “سعید الهویی” دستیار امیر قلعه نویی و مربی تیم ملی نه تنها نقطه جوش (جنبه) بالایی داشت بلکه از آن دست معدود فوتبالی هایی بود که می شد ساعت ها با او نشست، درباره مسائل مختلف گفت و گو کرد، لذت برد و خسته نشد. خسته که نشد هیچ، بلکه حال و هوای خود را هم بهتر کرد …
این گپ و گفت را با این توضیح بخوانید که پیش از بازی سوم تدارکاتی درون تیمی تیم ملی انجام شد اما به خواست خود سعید الهویی قرار بر این شد که پس از سفر تیم ملی به ترکیه منتشر شود؛

آقا سعید دوست ندارم این مصاحبه مثل همه مصاحبه ها دیزلی شروع شده و آرام آرام موتورش داغ شود. شما هم موافقی سریع تر این گفت و گو را داغش کنیم؟

(با آرامش خاصی) تا جایی که شخصیت حقوقی ام اجازه دهد در خدمت شما هستم.

پس یاعلی مدد گفته و یکراست می رویم سر اصل مطلب: چرا دنیس اکرت؟!

چراکه نه؟ شما به من جواب دهید!

من گوش می کنم!

نه، شما بگویید؟ چقدر از دنیس اکرت شناخت دارید؟

دنیس اکرت در 15 ماه گذشته تا جایی که من می دانم فقط 4 گل زده است. 3 گل در سال گذشته میلادی و یک گل هم در سال 2026! (تا زمان انجام این مصاحبه) از طرفی دنیس اکرت باید به ایران می آمد و به همراه عمه اش خانم آناهیتا درگاهی تست DNA می داد اما نیامد. پدرش هم حاضر نشد به ایران سفر کند و تست DNA بدهد تا ریشه ایرانی اش مشخص شود. در واقع از سفر به تهران و ایران اجتناب ورزیدند. از آن طرف از لحاظ فنی هم اگربخواهیم نقد کنیم ما ایرانی ها ضرب المثلی داریم که می گوید ” هر گردی، گردو نیست!” ما در گذشته دورگه هایی مثل اشکان دژاگه داشتیم که البته پدر و مادرش ایرانی بودند و دورگه نیست. فریدون زندی را داشتیم و رضا قوچان نژاد که گل صعود ایران 2014 برزیل را زد. طبعا دورگه ای که می آید باید چه به لحاظ فنی و کیفی و چه عرق به ایران بالاتر از این حرف ها باشد. حالا شما اصلاح کنید اگر من اشتباه می کنم.


من در سه بخش به سووال شما جواب می دهم. اول اینکه قرار بود پدرش تست DNA بدهد و نه خود دنیس (اکرت) و این تست باید در همان کشور آلمان گرفته می شد. هم خودش و خانواده اش در آلمان و هم خانواده اش در ایران بسیار مشتاق بودند که این پروسه هر چه زودتر انجام و دنیس به تیم ملی کشورمان ملحق شود. در مود عرق به وطن هم در نظر بگیرید که یک بازیکن آن هم با وجود داشتن قرارداد حرفه ای با یک باشگاه حرفه ای در اروپا و بلژیک به اردوی ترکیه می آید. او می توانست به دلیل قانونی به اردوی ترکیه نیاید چون اگر مصدوم می شد فیفا هیچ گونه تعهدی نداشت. شما گفتید عرق به ایران اما دنیس با کمال میل و با وجود دانستن این مخاطرات به اردوی ما در ترکیه آمد. در تمام جلسات تمرینی با حداکثر توان در برخوردهای یک مقابل یک که می توانست موجب مصدومیت شود، شرکت می کرد. حالا شما چرا این عرق به ایران را نمی بینید؟ (خودش جواب می دهد) پس چنین موضوعی کاملا اشتباه است. از آن گذشته موضوع این نیست که همه مهاجمان لزوما باید گلزن باشند. دنیس در تیپ خودش کاملا لِوِل جام جهانی را دارد. او یک شماره 9 کاذب است با توانایی بسیار بالا برای بازی بین خطوط آن هم به عنوان یک مهاجم! پروسه تصمیم گیری آقای قلعه نویی برای اینکه ما پیگیر کارهای دنیس اکرت شویم یک پروسه یک سال و نیمه بوده است. عملکرد این بازیکن در لیگ بلژیک کاملا بررسی و آنالیز شده است. ما دقیقا می دانیم دنیس اکرت در فاز تهاجمی چه عملکردی دارد؟ قشنگ و خیلی راحت با فیلم می توانم به شما بگویم او مهاجم فرار به عمق نیست اما در جام جهانی و برای بازی مالکانه می تواند به تیم ملی ایران برتری عددی بدهد. به صورت آکادمیک در آلمان فوتبال را یاد گرفته و می تواند بین خطوط راحت حرکت و کار کند. این چیزی است که فوتبال ما به شدت نیاز دارد. ما مهاجمانی داریم که به عمق می زنند، مهاجمانی داریم که finishing(تمام کننده) هستند. دنیس هم تمام کننده خوبی است ولی وجه تمایز او که کم هم داشتیم همان حرکت بین خطوط است. از لحاظ فنی او توانایی هایی دارد که ما مشابه آن را نداریم. شاید به قول شما در لیگ بلژیک کم گل زده باشد اما روی موقعیت های تیم باشگاهی اش استاندارد لی یژ تأثیرگذار بوده است. دنیس می تواند مهاجم نوک یا پشت مهاجم و حتی شماره 10 باشد و از لحاظ شخصیتی هم برای پوشیدن پیراهن تیم ملی ایران کاملا واجد شرایط است.

ما هم امیدواریم! امیدواریم دنیس اکرت نه امید نظری شود، نه امیر شاپورزاده و نه حتی دانیال داوری و استیون بیت آشور!

من یک پرانتز باز کنم و آن هم این است که آقای قلعه نویی یک تصمیم خیلی خوبی گرفت. با وجود آن که می دانست دنیس اکرت در فیفادی فروردین نمی تواند برای تیم ملی بازی کند اما او را فرا خواند. دنیس هم با وجود آن که فارسی نمی تواند صحبت کند به اردو آمد و خیلی خوب با بچه ها ارتباط گرفت. نمی خواهم درباره بازیکنان دورگه قبلی در تیم ملی ایران حرف بزنم اما سازگاری و تطبیق پذیری فرهنگی و محیطی خیلی مهم است. من با اشکان دژاگه کار نکردم اما تعریف اش را شنیدم که رگ و ریشه ایرانی اش را در آلمان حفظ کرده و خیلی زود توانست با تیم ملی سازگار شود. بازیکن دورگه باید سعی کند خیلی زود با فرهنگ ایرانی تطبیق پیدا کند. امیدوارم بعد از اتمام پروسه و کسب مجوز فیفا برای بازی در تیم ملی ایران، دنیس اکرت بتواند نقش خودش را در پازل تاکتیکی تیم کشورمان به خوبی ایفا کند.

حالا می خواهیم بپرسیم عارف آقاسی یا نیمار؟!

(با لبخند) خیلی داری سریع می روی و وارد بحث می شوی!

بله! گفتم که خیلی سریع می خواهم این مصاحبه را داغش کنم؟

من نمی خواهم وارد بازی کلمات شوم اما…

(وسط حرف اش می آیم) یک پرانتز این وسط باز کنم؛ دعوت هر بازیکنی حق مسلم کادرفنی تیم ملی است و بحثی هم نیست اما از آن طرف رسانه ها و کارشناسان هم حق دارند سووال یا نقد کنند. عارف آقاسی ولی از 25 مهر سال گذشته و بازی رفت استقلال با مس رفسنجان، حتی یک ثانیه هم در تیم باشگاهی خودش بازی نکرده است؟

حق هر طرفدار و حق هر ایرانی است که درباره تیم ملی بپرسد. آقای قلعه نویی همیشه می گوید صاحب اول تیم ملی مردم هستند و ما موظف هستیم پاسخگو باشیم. در یک بازه زمانی مسوولیت داریم و بعد هم می شویم مثل مردم طرفدار تیم ملی! درباره عارف آقاسی هم آن ابهامات باید برطرف شود. آیا قبول دارید عارف آقاسی در 3 سال گذشته یکی از بهترین مدافعان ایران بوده؟

منهای سال گذشته و لیگ بیست و پنجم!
بله، فصل جاری را کنار بگذارید! عارف در 2 سال قبل از آن در تیم تراکتور تبریز همیشه عملکرد عالی داشته است. نقش بسیار موثری در قهرمانی تراکتور در لیگ بیست و چهارم داشت اما نه به عنوان مربی تیم ملی بلکه به عنوان کسی که فوتبال را انتخاب می کند در لیگ بیست و پنجم بد آورد که البته در بخش عمده ای از آن مقصر خودش بوده است. شما وقتی درباره بازیکن صحبت می کنید 3 شاخصه را باید در نظر بگیرید؛ پتانسیل، لِوِل بازی و فرم. سریع می گویم این سه شاخصه ایده ما نیست بلکه مربیان بزرگ به ویژه در سطح ملی آن را لحاظ می کنند. البته هر چقدر سن بازیکن پایین باشد، پتانسیل و ارزش بیشتری پیدا می کند هرچند لِوِل بالایی نداشته باشد اما پتانسیل رشد دارد. لِوِل بالاتر به تصمیم گیری حین بازی بر می گردد و منظور از فرم هم شرایط بدنی است. بعضی بازیکنان به خاطر فرم بد عملکرد ضعیفی ارائه می دهند اما در تصمیم گیری ها در لحظات شما می توانید فرم را نادیده بگیرید. عارف آقاسی لِوِل فوتبالش را که از دست نداده است. نمی شود دو فصل درخشان داشته باشد اما فوتبال و دفاع کردن را فراموش کند. اگر در این مقطع جنگ نمی شد و لیگ ما برگزار و اردوها دایر می شد تصمیم گیری های آقای قلعه نویی قطعا در مورد عارف آقاسی متفاوت بود و شاید دعوت نمی شد. الان تیم ما تبدیل به یک باشگاه شده و نزدیک 40 روزی می شود کنار هم تمرین می کنیم که آمادگی بچه ها حفظ شود. در چنین شرایطی نیاز داریم به عارف آقاسی که قبلا کیفیت اش را ثابت کرده فرصت بدهیم فرم قبلی اش را نشان دهد. اگر فرم خودش را ارتقا دهد شانس حضور در جام جهانی پیدا می کند و در غیر این صورت هم نه!

متوجه شدید چرا پرسیدم نیمار؟! کارلو آنجلوتی در برزیل به شدت تحت فشار است بابت دعوت نیمار اسطوره فوتبال این کشور که در 12 بازی سانتوس (تا پیش از این مصاحبه) 5 گل و 3 پاس گل به ثبت رسانده و در 8 گل تیمش تأثیرمستقیم داشته است. آنجلوتی گرچه بالاخره اسم نیمار را جزو شانس های حضور در جام جهانی به فیفا داد. (این مصاحبه قبل از اعلام لیست 26 نفره تیم ملی برزیل برای جام جهانی 2026 انجام شد و آنجلوتی بالاخره نیمار را دعوت کرد)

من متوجه منظور شما شدم! من در جایگاهی نیستم که درباره دعوت یا عدم دعوت نیمار حرفی بزنم ولی در جریان دعوت عارف آقاسی هستم.

قبلا هم گفته ام که شاید بخشی از دعوت عارف آقاسی بر می گردد به لیگ بیست و چهارم و هماهنگی اش با شجاع خلیل زاده! درست است؟

درست است. یک بخشی از این دعوت به هماهنگی او با شجاع خلیل زاده در تراکتور بر می گردد.

اما در بازی های درون تیمی تیم ملی هم …

خیلی بازی درون تیمی را لحاظ نکنید! بدنسازی سنگین و فشرده باعث شده بود بدن بچه ها کمی سنگین باشد.

این را برای آگاهی خودم مطرح کردم که الان زوج عارف آقاسی با شجاع خلیل زاده پس از یک سال دوری جواب می دهد؟ با تمرین بیشتر و فشرده این اتفاق افتاده و زوج سازی انجام خواهد شد؟

ببینید نحوه آماده سازی تیم ملی برای جام جهانی با جام ملت های آسیا کاملا متفاوت است. شاید خیلی ها نیوزلند را تیم ساده ای بدانند در حالی که فقط 3 بازیکن این تیم در استرالیا بازی می کنند و 2 بازیکن هم در لیگ MLS آمریکا دارند. باقی بازیکنان نیوزلند در انگلیس و اروپا توپ می زنند و همه هم می دانیم شاخص های فوتبال اروپا بالاتر از لیگ ایران است. باید این فاصله را پر کنیم و برای پرکردن آن مجبوریم تمرینات پرفشار انجام دهیم. این تمرینات پرفشار خودش روی عملکرد بازیکنان در بازی درون تیمی و تدارکاتی تأثیر می گذاشت. شما دیدید بازی اول تیم های سفید و قرمز آن کیفیت مورد نظر را نداشت اما در بازی دوم شاهد زوج سازی، کارهای ترکیبی و پاسکاری های بهتری بودیم.

از این جهت پرسیدم که دعوت عارف آقاسی پرسروصدا شد چون همان طور که گفتم از 25 مهرماه سال گذشته و بازی رفت استقلال و مس رفسنجان که در نیمه اول جانشین سامان فلاح شد و دیگر حتی یک ثانیه هم در تیم باشگاهی خودش بازی نکرد؟

این سووال منطقی است و هر کسی می تواند بپرسد. هر سرمربی از جمله کارلوس کی روش، دراگان اسکوچیچ یا آقای قلعه نویی هر کدام بر اساس و تفکرات و برنامه خود بازیکن به تیم ملی دعوت می کنند. باز تکرار می کنم که اگر جنگ نمی شد و قرار بر تعطیلی لیگ و اردوی بلند مدت نبود قطعا آقای قلعه نویی از یکسری بازیکنان دعوت نمی کرد.

سعید الهویی چقدر جنبه انتقاد دارد؟

تا جایی که بشود تلاش می کنم جنبه داشته باشم. تست کنید لطفا!

خب خدارا شکر، من فقط می خواهم نقد یکی از همکارای قدیمی امیر قلعه نویی را مطرح کنم. منصور ابراهیم زاده که دستیار امیر قلعه نویی در تیم ملی و سرمربی سابق ذوب آهن و سپاهان اصفهان بوده است، می گوید: « مگر سعید الهویی چقدر لب خط ایستاده که بتواند در بازی های سخت و به وقت تنگنا به امیر قلعه نویی مشاوره بدهد؟! این حرف را من نمی زنم بلکه منصور ابراهیم زاده می گوید و مثال هم می زند که “کارلوس آلبرتو در جام جهانی 1994 با خودش ماریو زاگالو رو برده بود که هم از خودش بزرگ تر بود و هم به عنوان مربی و بازیکن قهرمان جام جهانی شده بود. باید قلعه نویی هم دستیاری باتجربه تر انتخاب می کرد؟” نظری نداری؟

(کمی چهره اش درهم می رود) سعید الهویی را از این داستان کنار بگذارید و بگویید آقای X که داستان شخصی نشود. کادرفنی تیم ملی یک پکیج از افراد مختلف است و فقط آقای X نیست. دوستان دیگری هم هستند که به عنوان مربی و بازیکن سطوح بالایی را تجربه کرده اند. اینکه از تجربه یک نفر حرف بزنند و انتقاد کنند…

(رو به علی حیدری فیلمبرار زبردست مجموعه وهمکار نازنین خودم انداخته و می پرسم) تایم را داری علی جان؟! ( خودم هم نگاهی به ساعت می اندازم و می پرسم) شما را عصبانی که نکردیم؟!

(با مکث) نمی خواهم جنبه دیگر داستان را بگویم. شما اگر جام جهانی 1994 را در نظر بگیرید از حدود 30 سال قبل حرف می زنید. در حوزه فوتبال و علم فوتبال که یک دهه هم تأثیرگذار و زیاد است چه رسد به سه دهه! همین الان نیمکت تیم ملی آلمان و سرمربی جوان آن (یولیان ناگلزمن) 39 ساله در چه سطحی از فوتبال بازی کرده است؟ دستیارانش در تیم ملی آلمان چه کسانی هستند؟ ( با ناراحتی ادامه می دهد) وقتی ما می خواهیم درباره یک مجموعه حرف بزنیم باید مجموعه را در نظر بگیریم چه موفق شده باشد و چه نشده باشد! اینکه…

(لبخند می زنم) هنوز که شما را عصبانی نکردیم آقای الهویی؟!

(سعی می کند خودش را خونسرد نشان دهد) نه! من تنها جایی عصبانی می شوم که بازیکن با وجود آن همه صحبت های فنی، دستورات تاکتیکی را نادیده بگیرد. آنجاست که ناراحت می شوم. مهدی جان! در مورد رحمان رضایی و آندرانیک تیموریان که بازیکنان بزرگی بودند هم این حرف ها زده می شود که تجربه مربیگری باشگاهی به اندازه کافی نداشته اند. سعید الهویی را جوری می زنند و این دو فوتبالیست ملی را جوری دیگر! شما نمی توانید ژاپن را ببرید (اشاره به جام ملت های قبلی آسیاست) بگویید اینها نقشی نداشته اند و به قطر ببازید و بیندازید گردن سعید الهویی! (نفسی تازه کرده و ادامه می دهد) ژاپن را کل تیم به رهبری آقای قلعه نویی برد و قطر را هم همه با هم باختیم. نباید برویم و تقصیرات را بیندازیم گردن X و Y و Z!

خب برویم سراغ سوال بعدی؛ اگر یک کمک مربی بزرگ ایرانی یا خارجی به تیم ملی بیاید ازاو استقبال می کنی؟

من خودم عضوی از کادرفنی هستم که…!

می دانم اما من بحث استقبال با آغوش باز را گفتم؟

من از لحاظ بار فنی، آموزشی و از هر بعدی هر مربی چه ایرانی و چه خارجی که بتواند کمک کند از او استقبال خواهم کرد. آقای قلعه نویی هم نشان داده چه در تیم ملی و چه باشگاهی از ایده های نو و علم روز استقبال می کند.

سعید جان سریال روزی روزگاری را به یاد می آوری؟ خدابیامرزد مرحوم خسرو شکیبایی را… این سریال سکانس معروفی دارد؛ “خاله لیلا” با بازی زنده یاد ژاله علو به “قدرت” با بازی شادروان پرویز پورحسینی سپرده بود به “مراد بیگ” با نقش آفرینی به یاد ماندنی مرحوم خسرو شکیبایی رنگرزی یاد بدهد اما… هر کاری می خواست مراد بیگ بکند… قدرت می آمد و نمی گذاشت و می گفت این را ول کن برو، تو بلد نیستی و برو آن کار را بکن! مثلا می گفت برو آتش زیر دیگ رنگرزی را روشن کن… تا مراد بیگ می رفت آتش روشن کند می گفت تو بلد نیستی برو دیگ را هم بزن… تا می خواست دیگ را هم بزند، اجازه نمی داد و می گفت تو بلد نیستی برو پارچه ها را بیاور و همین که می رفت پارچه ها را بیاورد باز جلوی مرادبیگ را می گرفت و می گفت تو بلد نیستی برو نخ های رنگ شده را پهن کن تا خشک شود و… خلاصه آن که اصلا اجازه نمی داد مرادبیگ کار یاد بگیرد! ( نگاهی به بالا می اندازم) چه جوری باید بپرسم آقا سعید… ببینید….

(سعی می کند لبخند بزند) حالا من مرحوم پورحسینی هستم یا خدابیامرز شکیبایی؟

(با خنده) این حرف من نیست به جان جفت مان! من دقیقا نمی دانم در تمرینات تیم ملی چه می گذرد اما…

اوکی! (با لحنی جدی تر!) فرض کند من آن رنگرز هستم. اولا در تیم آقای امیر قلعه نویی کسی نمی تواند رنگرز باشد. اینکه من بگویم خودم زیر دیگ را روشن می کنم، خودم دیگ را هم می زنم، خودم پارچه های رنگ شده را پهن می کنم خشک شود و… در تیمی که سرمربی آن آقای قلعه نویی است نمی شود! در تیم ملی ما نفر دوم و سوم و … نداریم. در گل گهر، سپاهان، ذوب آهن و تراکتور هم نداشتیم. هر کسی بر اساس مسوولیت هایش و کاری که سرمربی به او می سپارد کارش را انجام می دهد. حالا یک سووال!

جانم!

به فرض محال این مثالی که گفتی درست! سکانسی که تعریف کردی هم در تیم ملی است و سعید الهویی هم همان رنگرز است. پس الان اعتبار تمام اتفاقات مثبتی که در تیم ملی افتاده هم باید به سعید الهویی برسد دیگر! نه اینکه همیشه از من انتقاد شود. من دقیقا می دانم چه می گویم و چه حرفی را بر زبان می آورم ( بر افروخته می شود و ادامه می دهد) نمی شود روز باخت یک نفر از کادر را جدا کنید و با چوب بزنید و در روز برد نقش آن آدم را نادیده بگیرید! باز تکرار می کنم برد و باخت و موفقیت و ناکامی همگی متعلق به یک مجموعه است و این مجموعه است که کار می کند و رنگرز در آن وجود ندارد!

اما ما در یک تیم باشگاهی که کار می کردیم رنگرز داشتیم. اسم نمی آورم چون متوجه می شوید اما یک کمک مربی داشتیم که خودش طراحی تمرین می کرد، خودش قیف می چید، خودش حین تمرین دستورات تاکتیکی را به بازیکنان می داد و حتی وقتی آنالیزور فیلم آنالیز را می آورد از او می گرفت تا خودش در جلسه فنی آن را برای بازیکنان نمایش و توضیح دهد. یک روز سرمربی تیم به من گفت که این بنده خدا خیلی زحمت می کشد و یک مصاحبه از او تنظیم و منتشر کن تا تلاش هایش در رسانه ها دیده شود. من هم بر اساس ضرورت شغلی مصاحبه را نوشته و تنظیم کردم. بر حسب اخلاق حرفه ای متن مصاحبه را به او نشان دادم که اگر تیتر آن قرار است عوض شود یا مسئله دیگری بگوید اما… دیدم مشغول خط کشیدن روی متن مصاحبه است و آنجا دیگر جلوی او را گرفتم و گفتم دست نگهدار چون اینجا دیگر فرق می کند و…

(سعید الهویی خاطره ام را تکمیل می کند) اینجا دیگر رنگرزی نیست!

(به ساعت نگاه می کنم و برای دست دادن دست دراز می کنم) به شما تبریک می گویم آقا سعید! حدود 17 دقیقه از مصاحبه گذشت و مشخص شد جنبه شما بالاست. می خواستیم نقطه جوش شما را بسنجیم و یک ذره تند رفتیم … (دیگر آزاد و رها شده و از ته دل می خندد!)

مهدی یکتا
مهدی یکتا
نویسنده

speaker مهم‌ترین اخبار


اشتراک گذاری:

بدون دیدگاه

فیفا منتشر کرد؛ یوزپلنگ ایران کنار نمادهای جام جهانی - جام‌جهانی
فیفا منتشر کرد؛ یوزپلنگ ایران کنار نمادهای جام جهانی