سال هاست دلم لک زده است برای اینکه در این فوتبال یکی پیدا شود، بنشینیم و بیشتر از فوتبال و حواشی آن از سینما، هُنر و کتاب های مورد علاقه ام حرف بزنیم.
به گزارش هفت ورزشی، اینکه به چالش بکشم و به چالش کشیده شوم و خیلی وقت خودم و طرف را تلف نکنم برای مصاحبه ای که شاید در پایان آن چیزی به طرفین اضافه نشود، خروجی برای خودم و خودش نداشته باشد و…
در این فوتبال که از دور، نمای بسیار زیباتری دارد و وقتی نزدیک می شوید یک مقدار تصورات ذهنی به هم می ریزد، در این آشفتگی … بالاخره سعید الهویی حال و هوایی متفاوت به یک گفت و گوی دو نفره داد.
پیداست گفت و گو با دیگران یا کسانی که کمتر با آنها گپ زده اید مانند قدم گذاشتن به سرزمین عجایب است. شما با دوست، همکار، همسر، فرزند و خانواده خود به شکل دیگری حرف می زنید اما ما خبرنگاران وقتی وارد یک گفت و گو یا مصاحبه ای چالشی شویم درست نمی دانیم چگونه پیش خواهد رفت.
اگر هم مثل این مصاحبه به سبک بن جانسون (قهرمان کانادایی و سابق دو 100 متر جهان) بخواهیم استارت سریعی داشته باشیم یا اینکه بدون مقدمه سر اصل مطلب برویم، سعی کنیم مصاحبه شونده را عصبانی کنیم و نقطه جوش طرف را بسنجیم، کار سخت تر هم خواهد شد.
شاید طرف مقابل یا حتی شما پرگویی کنید. شاید او ناگهان سکوت کند. شاید حوصلهٔ شما یا طرف مقابل سر برود. ممکن است سکوت عذابآوری حاکم شود. شاید حس کند شما قصد توهین دارید یا فکر کنید طرف مقابل می خواهد زودتر از دست شما خلاص شود و حتی ممکن است با عصبانیت و دلخوری مصاحبه را ترک کند و…
برهمین اساس ما خبرنگاران مجبوریم یکسری قواعد نانوشته را رعایت کنیم، محتاط و آرام سووالات خود را با طرف مقابل شروع کنیم، به نقطه اوج برسانیم و در انتها هم با لبخندی تصنعی و خوش و خرم از هم جدا شویم اما…
این بار تصمیم گرفتم به روش افراد “پست مدرن” قالب ها را شکسته و برخلاف جهت آب شنا کنم. می خواستم به سرعت به دل مصاحبه زده و به جای گرم کردن آرام آرام گفت و گو، حرف آخر را همان اول با چالشی ترین سووالات ممکن بزنم و نقطه جوش طرف مقابل را بسنجم.
حالا اعتراف می کنم “سعید الهویی” دستیار امیر قلعه نویی و مربی تیم ملی نه تنها نقطه جوش (جنبه) بالایی داشت بلکه از آن دست معدود فوتبالی هایی بود که می شد ساعت ها با او نشست، درباره مسائل مختلف گفت و گو کرد، لذت برد و خسته نشد. خسته که نشد هیچ، بلکه حال و هوای خود را هم بهتر کرد …
این گپ و گفت را با این توضیح بخوانید که پیش از بازی سوم تدارکاتی درون تیمی تیم ملی و حدود 40 روز پیش انجام شد اما به خواست خود سعید الهویی قرار بر این شد که پس از سفر تیم ملی به آمریکا منتشر شود؛
آقا سعید دوست ندارم این مصاحبه مثل همه مصاحبه ها دیزلی شروع شده و آرام آرام موتورش داغ شود. شما هم موافقی سریع تر این گفت و گو را داغش کنیم؟
(با آرامش خاصی) تا جایی که شخصیت حقوقی ام اجازه دهد در خدمت شما هستم.

پس یاعلی مدد گفته و یکراست می رویم سر اصل مطلب: چرا دنیس اکرت؟!
چراکه نه؟ شما به من جواب دهید!
من گوش می کنم!
نه، شما بگویید؟ چقدر از دنیس اکرت شناخت دارید؟
دنیس اکرت در 15 ماه گذشته تا جایی که من می دانم فقط 4 گل زده است. 3 گل در سال گذشته میلادی و یک گل هم در سال 2026! (تا زمان انجام این مصاحبه) از طرفی دنیس اکرت باید به ایران می آمد و به همراه عمه اش خانم آناهیتا درگاهی تست DNA می داد اما نیامد. پدرش هم حاضر نشد به ایران سفر کند و تست DNA بدهد تا ریشه ایرانی اش مشخص شود. در واقع از سفر به تهران و ایران اجتناب ورزیدند. از آن طرف از لحاظ فنی هم اگربخواهیم نقد کنیم ما ایرانی ها ضرب المثلی داریم که می گوید ” هر گردی، گردو نیست!” ما در گذشته دورگه هایی مثل اشکان دژاگه داشتیم که البته پدر و مادرش ایرانی بودند و دورگه نیست. فریدون زندی را داشتیم و رضا قوچان نژاد که گل صعود ایران 2014 برزیل را زد. طبعا دورگه ای که می آید باید چه به لحاظ فنی و کیفی و چه عرق به ایران بالاتر از این حرف ها باشد. حالا شما اصلاح کنید اگر من اشتباه می کنم.
من در سه بخش به سووال شما جواب می دهم. اول اینکه قرار بود پدرش تست DNA بدهد و نه خود دنیس (اکرت) و این تست باید در همان کشور آلمان گرفته می شد. هم خودش و خانواده اش در آلمان و هم خانواده اش در ایران بسیار مشتاق بودند که این پروسه هر چه زودتر انجام و دنیس به تیم ملی کشورمان ملحق شود. در مود عرق به وطن هم در نظر بگیرید که یک بازیکن آن هم با وجود داشتن قرارداد حرفه ای با یک باشگاه حرفه ای در اروپا و بلژیک به اردوی ترکیه می آید. او می توانست به دلیل قانونی به اردوی ترکیه نیاید چون اگر مصدوم می شد فیفا هیچ گونه تعهدی نداشت. شما گفتید عرق به ایران اما دنیس با کمال میل و با وجود دانستن این مخاطرات به اردوی ما در ترکیه آمد. در تمام جلسات تمرینی با حداکثر توان در برخوردهای یک مقابل یک که می توانست موجب مصدومیت شود، شرکت می کرد. حالا شما چرا این عرق به ایران را نمی بینید؟ (خودش جواب می دهد) پس چنین موضوعی کاملا اشتباه است. از آن گذشته موضوع این نیست که همه مهاجمان لزوما باید گلزن باشند. دنیس در تیپ خودش کاملا لِوِل جام جهانی را دارد. او یک شماره 9 کاذب است با توانایی بسیار بالا برای بازی بین خطوط آن هم به عنوان یک مهاجم! پروسه تصمیم گیری آقای قلعه نویی برای اینکه ما پیگیر کارهای دنیس اکرت شویم یک پروسه یک سال و نیمه بوده است. عملکرد این بازیکن در لیگ بلژیک کاملا بررسی و آنالیز شده است. ما دقیقا می دانیم دنیس اکرت در فاز تهاجمی چه عملکردی دارد؟ قشنگ و خیلی راحت با فیلم می توانم به شما بگویم او مهاجم فرار به عمق نیست اما در جام جهانی و برای بازی مالکانه می تواند به تیم ملی ایران برتری عددی بدهد. به صورت آکادمیک در آلمان فوتبال را یاد گرفته و می تواند بین خطوط راحت حرکت و کار کند. این چیزی است که فوتبال ما به شدت نیاز دارد. ما مهاجمانی داریم که به عمق می زنند، مهاجمانی داریم که finishing(تمام کننده) هستند. دنیس هم تمام کننده خوبی است ولی وجه تمایز او که کم هم داشتیم همان حرکت بین خطوط است. از لحاظ فنی او توانایی هایی دارد که ما مشابه آن را نداریم. شاید به قول شما در لیگ بلژیک کم گل زده باشد اما روی موقعیت های تیم باشگاهی اش استاندارد لی یژ تأثیرگذار بوده است. دنیس می تواند مهاجم نوک یا پشت مهاجم و حتی شماره 10 باشد و از لحاظ شخصیتی هم برای پوشیدن پیراهن تیم ملی ایران کاملا واجد شرایط است.
ما هم امیدواریم! امیدواریم دنیس اکرت نه امید نظری شود، نه امیر شاپورزاده و نه حتی دانیال داوری و استیون بیت آشور!
من یک پرانتز باز کنم و آن هم این است که آقای قلعه نویی یک تصمیم خیلی خوبی گرفت. با وجود آن که می دانست دنیس اکرت در فیفادی فروردین نمی تواند برای تیم ملی بازی کند اما او را فرا خواند. دنیس هم با وجود آن که فارسی نمی تواند صحبت کند به اردو آمد و خیلی خوب با بچه ها ارتباط گرفت. نمی خواهم درباره بازیکنان دورگه قبلی در تیم ملی ایران حرف بزنم اما سازگاری و تطبیق پذیری فرهنگی و محیطی خیلی مهم است. من با اشکان دژاگه کار نکردم اما تعریف اش را شنیدم که رگ و ریشه ایرانی اش را در آلمان حفظ کرده و خیلی زود توانست با تیم ملی سازگار شود. بازیکن دورگه باید سعی کند خیلی زود با فرهنگ ایرانی تطبیق پیدا کند. امیدوارم بعد از اتمام پروسه و کسب مجوز فیفا برای بازی در تیم ملی ایران، دنیس اکرت بتواند نقش خودش را در پازل تاکتیکی تیم کشورمان به خوبی ایفا کند.

حالا می خواهیم بپرسیم عارف آقاسی یا نیمار؟!
(با لبخند) خیلی داری سریع می روی و وارد بحث می شوی!
بله! گفتم که خیلی سریع می خواهم این مصاحبه را داغش کنم؟
من نمی خواهم وارد بازی کلمات شوم اما…
( وسط حرف اش می آیم) یک پرانتز این وسط باز کنم؛ دعوت هر بازیکنی حق مسلم کادرفنی تیم ملی است و بحثی هم نیست اما از آن طرف رسانه ها و کارشناسان هم حق دارند سووال یا نقد کنند. عارف آقاسی ولی از 25 مهر سال گذشته و بازی رفت استقلال با مس رفسنجان، حتی یک ثانیه هم در تیم باشگاهی خودش بازی نکرده است؟
حق هر طرفدار و حق هر ایرانی است که درباره تیم ملی بپرسد. آقای قلعه نویی همیشه می گوید صاحب اول تیم ملی مردم هستند و ما موظف هستیم پاسخگو باشیم. در یک بازه زمانی مسوولیت داریم و بعد هم می شویم مثل مردم طرفدار تیم ملی! درباره عارف آقاسی هم آن ابهامات باید برطرف شود. آیا قبول دارید عارف آقاسی در 3 سال گذشته یکی از بهترین مدافعان ایران بوده؟
منهای سال گذشته و لیگ بیست و پنجم!
بله، فصل جاری را کنار بگذارید! عارف در 2 سال قبل از آن در تیم تراکتور تبریز همیشه عملکرد عالی داشته است. نقش بسیار موثری در قهرمانی تراکتور در لیگ بیست و چهارم داشت اما نه به عنوان مربی تیم ملی بلکه به عنوان کسی که فوتبال را انتخاب می کند در لیگ بیست و پنجم بد آورد که البته در بخش عمده ای از آن مقصر خودش بوده است. شما وقتی درباره بازیکن صحبت می کنید 3 شاخصه را باید در نظر بگیرید؛ پتانسیل، لِوِل بازی و فرم. سریع می گویم این سه شاخصه ایده ما نیست بلکه مربیان بزرگ به ویژه در سطح ملی آن را لحاظ می کنند. البته هر چقدر سن بازیکن پایین باشد، پتانسیل و ارزش بیشتری پیدا می کند هرچند لِوِل بالایی نداشته باشد اما پتانسیل رشد دارد. لِوِل بالاتر به تصمیم گیری حین بازی بر می گردد و منظور از فرم هم شرایط بدنی است. بعضی بازیکنان به خاطر فرم بد عملکرد ضعیفی ارائه می دهند اما در تصمیم گیری ها در لحظات شما می توانید فرم را نادیده بگیرید. عارف آقاسی لِوِل فوتبالش را که از دست نداده است. نمی شود دو فصل درخشان داشته باشد اما فوتبال و دفاع کردن را فراموش کند. اگر در این مقطع جنگ نمی شد و لیگ ما برگزار و اردوها دایر می شد تصمیم گیری های آقای قلعه نویی قطعا در مورد عارف آقاسی متفاوت بود و شاید دعوت نمی شد. الان تیم ما تبدیل به یک باشگاه شده و نزدیک 40 روزی می شود کنار هم تمرین می کنیم که آمادگی بچه ها حفظ شود. در چنین شرایطی نیاز داریم به عارف آقاسی که قبلا کیفیت اش را ثابت کرده فرصت بدهیم فرم قبلی اش را نشان دهد. اگر فرم خودش را ارتقا دهد شانس حضور در جام جهانی پیدا می کند و در غیر این صورت هم نه!
متوجه شدید چرا پرسیدم نیمار؟! کارلو آنجلوتی در برزیل به شدت تحت فشار است بابت دعوت نیمار اسطوره فوتبال این کشور که در 12 بازی سانتوس (تا پیش از این مصاحبه) 5 گل و 3 پاس گل به ثبت رسانده و در 8 گل تیمش تأثیرمستقیم داشته است. آنجلوتی گرچه بالاخره اسم نیمار را جزو شانس های حضور در جام جهانی به فیفا داد. (این مصاحبه قبل از اعلام لیست 26 نفره تیم ملی برزیل برای جام جهانی 2026 انجام شد و آنجلوتی بالاخره نیمار را دعوت کرد)
من متوجه منظور شما شدم! من در جایگاهی نیستم که درباره دعوت یا عدم دعوت نیمار حرفی بزنم ولی در جریان دعوت عارف آقاسی هستم.
قبلا هم گفته ام که شاید بخشی از دعوت عارف آقاسی بر می گردد به لیگ بیست و چهارم و هماهنگی اش با شجاع خلیل زاده! درست است؟
درست است. یک بخشی از این دعوت به هماهنگی او با شجاع خلیل زاده در تراکتور بر می گردد.
اما در بازی های درون تیمی تیم ملی هم …
خیلی بازی درون تیمی را لحاظ نکنید! بدنسازی سنگین و فشرده باعث شده بود بدن بچه ها کمی سنگین باشد.
این را برای آگاهی خودم مطرح کردم که الان زوج عارف آقاسی با شجاع خلیل زاده پس از یک سال دوری جواب می دهد؟ با تمرین بیشتر و فشرده این اتفاق افتاده و زوج سازی انجام خواهد شد؟
ببینید نحوه آماده سازی تیم ملی برای جام جهانی با جام ملت های آسیا کاملا متفاوت است. شاید خیلی ها نیوزلند را تیم ساده ای بدانند در حالی که فقط 3 بازیکن این تیم در استرالیا بازی می کنند و 2 بازیکن هم در لیگ MLS آمریکا دارند. باقی بازیکنان نیوزلند در انگلیس و اروپا توپ می زنند و همه هم می دانیم شاخص های فوتبال اروپا بالاتر از لیگ ایران است. باید این فاصله را پر کنیم و برای پرکردن آن مجبوریم تمرینات پرفشار انجام دهیم. این تمرینات پرفشار خودش روی عملکرد بازیکنان در بازی درون تیمی و تدارکاتی تأثیر می گذاشت. شما دیدید بازی اول تیم های سفید و قرمز آن کیفیت مورد نظر را نداشت اما در بازی دوم شاهد زوج سازی، کارهای ترکیبی و پاسکاری های بهتری بودیم.
از این جهت پرسیدم که دعوت عارف آقاسی پرسروصدا شد چون همان طور که گفتم از 25 مهرماه سال گذشته و بازی رفت استقلال و مس رفسنجان که در نیمه اول جانشین سامان فلاح شد و دیگر حتی یک ثانیه هم در تیم باشگاهی خودش بازی نکرد؟
این سووال منطقی است و هر کسی می تواند بپرسد. هر سرمربی از جمله کارلوس کی روش، دراگان اسکوچیچ یا آقای قلعه نویی هر کدام بر اساس و تفکرات و برنامه خود بازیکن به تیم ملی دعوت می کنند. باز تکرار می کنم که اگر جنگ نمی شد و قرار بر تعطیلی لیگ و اردوی بلند مدت نبود قطعا آقای قلعه نویی از یکسری بازیکنان دعوت نمی کرد.
سعید الهویی چقدر جنبه انتقاد دارد؟
تا جایی که بشود تلاش می کنم جنبه داشته باشم. تست کنید لطفا!
خب خدارا شکر، من فقط می خواهم نقد یکی از همکارای قدیمی امیر قلعه نویی را مطرح کنم. منصور ابراهیم زاده که دستیار امیر قلعه نویی در تیم ملی و سرمربی سابق ذوب آهن و سپاهان اصفهان بوده است، می گوید: « مگر سعید الهویی چقدر لب خط ایستاده که بتواند در بازی های سخت و به وقت تنگنا به امیر قلعه نویی مشاوره بدهد؟! این حرف را من نمی زنم بلکه منصور ابراهیم زاده می گوید و مثال هم می زند که “کارلوس آلبرتو در جام جهانی 1994 با خودش ماریو زاگالو رو برده بود که هم از خودش بزرگ تر بود و هم به عنوان مربی و بازیکن قهرمان جام جهانی شده بود. باید قلعه نویی هم دستیاری باتجربه تر انتخاب می کرد؟” نظری نداری؟
( کمی چهره اش درهم می رود) سعید الهویی را از این داستان کنار بگذارید و بگویید آقای X که داستان شخصی نشود. کادرفنی تیم ملی یک پکیج از افراد مختلف است و فقط آقای X نیست. دوستان دیگری هم هستند که به عنوان مربی و بازیکن سطوح بالایی را تجربه کرده اند. اینکه از تجربه یک نفر حرف بزنند و انتقاد کنند…
(رو به علی حیدری فیلمبرار زبردست مجموعه وهمکار نازنین خودم انداخته و می پرسم) تایم را داری علی جان؟! ( خودم هم نگاهی به ساعت می اندازم و می پرسم) شما را عصبانی که نکردیم؟!
(با مکث) نمی خواهم جنبه دیگر داستان را بگویم. شما اگر جام جهانی 1994 را در نظر بگیرید از حدود 30 سال قبل حرف می زنید. در حوزه فوتبال و علم فوتبال که یک دهه هم تأثیرگذار و زیاد است چه رسد به سه دهه! همین الان نیمکت تیم ملی آلمان و سرمربی جوان آن (یولیان ناگلزمن) 39 ساله در چه سطحی از فوتبال بازی کرده است؟ دستیارانش در تیم ملی آلمان چه کسانی هستند؟ ( با ناراحتی ادامه می دهد) وقتی ما می خواهیم درباره یک مجموعه حرف بزنیم باید مجموعه را در نظر بگیریم چه موفق شده باشد و چه نشده باشد! اینکه…
(لبخند می زنم) هنوز که شما را عصبانی نکردیم آقای الهویی؟!
(سعی می کند خودش را خونسرد نشان دهد) نه! من تنها جایی عصبانی می شوم که بازیکن با وجود آن همه صحبت های فنی، دستورات تاکتیکی را نادیده بگیرد. آنجاست که ناراحت می شوم. مهدی جان! در مورد رحمان رضایی و آندرانیک تیموریان که بازیکنان بزرگی بودند هم این حرف ها زده می شود که تجربه مربیگری باشگاهی به اندازه کافی نداشته اند. سعید الهویی را جوری می زنند و این دو فوتبالیست ملی را جوری دیگر! شما نمی توانید ژاپن را ببرید (اشاره به جام ملت های قبلی آسیاست) بگویید اینها نقشی نداشته اند و به قطر ببازید و بیندازید گردن سعید الهویی! (نفسی تازه کرده و ادامه می دهد) ژاپن را کل تیم به رهبری آقای قلعه نویی برد و قطر را هم همه با هم باختیم. نباید برویم و تقصیرات را بیندازیم گردن X و Y و Z!
خب برویم سراغ سوال بعدی؛ اگر یک کمک مربی بزرگ ایرانی یا خارجی به تیم ملی بیاید ازاو استقبال می کنی؟
من خودم عضوی از کادرفنی هستم که…!
می دانم اما من بحث استقبال با آغوش باز را گفتم؟
من از لحاظ بار فنی، آموزشی و از هر بعدی هر مربی چه ایرانی و چه خارجی که بتواند کمک کند از او استقبال خواهم کرد. آقای قلعه نویی هم نشان داده چه در تیم ملی و چه باشگاهی از ایده های نو و علم روز استقبال می کند.

سعید جان سریال روزی روزگاری را به یاد می آوری؟ خدابیامرزد مرحوم خسرو شکیبایی را… این سریال سکانس معروفی دارد؛ “خاله لیلا” با بازی زنده یاد ژاله علو به “قدرت” با بازی شادروان پرویز پورحسینی سپرده بود به “مراد بیگ” با نقش آفرینی به یاد ماندنی مرحوم خسرو شکیبایی رنگرزی یاد بدهد اما… هر کاری می خواست مراد بیگ بکند… قدرت می آمد و نمی گذاشت و می گفت این را ول کن برو، تو بلد نیستی و برو آن کار را بکن! مثلا می گفت برو آتش زیر دیگ رنگرزی را روشن کن… تا مراد بیگ می رفت آتش روشن کند می گفت تو بلد نیستی برو دیگ را هم بزن… تا می خواست دیگ را هم بزند، اجازه نمی داد و می گفت تو بلد نیستی برو پارچه ها را بیاور و همین که می رفت پارچه ها را بیاورد باز جلوی مرادبیگ را می گرفت و می گفت تو بلد نیستی برو نخ های رنگ شده را پهن کن تا خشک شود و… خلاصه آن که اصلا اجازه نمی داد مرادبیگ کار یاد بگیرد! ( نگاهی به بالا می اندازم) چه جوری باید بپرسم آقا سعید… ببینید….
(سعی می کند لبخند بزند) حالا من مرحوم پورحسینی هستم یا خدابیامرز شکیبایی؟
(با خنده) این حرف من نیست به جان جفت مان! من دقیقا نمی دانم در تمرینات تیم ملی چه می گذرد اما…
اوکی! (با لحنی جدی تر!) فرض کند من آن رنگرز هستم. اولا در تیم آقای امیر قلعه نویی کسی نمی تواند رنگرز باشد. اینکه من بگویم خودم زیر دیگ را روشن می کنم، خودم دیگ را هم می زنم، خودم پارچه های رنگ شده را پهن می کنم خشک شود و… در تیمی که سرمربی آن آقای قلعه نویی است نمی شود! در تیم ملی ما نفر دوم و سوم و … نداریم. در گل گهر، سپاهان، ذوب آهن و تراکتور هم نداشتیم. هر کسی بر اساس مسوولیت هایش و کاری که سرمربی به او می سپارد کارش را انجام می دهد. حالا یک سووال!
جانم!
به فرض محال این مثالی که گفتی درست! سکانسی که تعریف کردی هم در تیم ملی است و سعید الهویی هم همان رنگرز است. پس الان اعتبار تمام اتفاقات مثبتی که در تیم ملی افتاده هم باید به سعید الهویی برسد دیگر! نه اینکه همیشه از من انتقاد شود. من دقیقا می دانم چه می گویم و چه حرفی را بر زبان می آورم ( بر افروخته می شود و ادامه می دهد) نمی شود روز باخت یک نفر از کادر را جدا کنید و با چوب بزنید و در روز برد نقش آن آدم را نادیده بگیرید! باز تکرار می کنم برد و باخت و موفقیت و ناکامی همگی متعلق به یک مجموعه است و این مجموعه است که کار می کند و رنگرز در آن وجود ندارد!
اما ما در یک تیم باشگاهی که کار می کردیم رنگرز داشتیم. اسم نمی آورم چون متوجه می شوید اما یک کمک مربی داشتیم که خودش طراحی تمرین می کرد، خودش قیف می چید، خودش حین تمرین دستورات تاکتیکی را به بازیکنان می داد و حتی وقتی آنالیزور فیلم آنالیز را می آورد از او می گرفت تا خودش در جلسه فنی آن را برای بازیکنان نمایش و توضیح دهد. یک روز سرمربی تیم به من گفت که این بنده خدا خیلی زحمت می کشد و یک مصاحبه از او تنظیم و منتشر کن تا تلاش هایش در رسانه ها دیده شود. من هم بر اساس ضرورت شغلی مصاحبه را نوشته و تنظیم کردم. بر حسب اخلاق حرفه ای متن مصاحبه را به او نشان دادم که اگر تیتر آن قرار است عوض شود یا مسئله دیگری بگوید اما… دیدم مشغول خط کشیدن روی متن مصاحبه است و آنجا دیگر جلوی او را گرفتم و گفتم دست نگهدار چون اینجا دیگر فرق می کند و…
(سعید الهویی خاطره ام را تکمیل می کند) اینجا دیگر رنگرزی نیست!
(به ساعت نگاه می کنم و برای دست دادن دست دراز می کنم) به شما تبریک می گویم آقا سعید! حدود 17 دقیقه از مصاحبه گذشت و مشخص شد جنبه شما بالاست. می خواستیم نقطه جوش شما را بسنجیم و یک ذره تند رفتیم … ( دیگر آزاد و رها شده و از ته دل می خندد!) آقا سعید، حال مردم ما خوب نیست… ببخشید! جنگ تحمیلی بوده و حالا شاید بگویند که اینها چرا درباره فوتبال حرف می زنند؟ این هم… داستایوفسکی یک حرف قشنگی می زند و می گوید:« نمی دانم من دارم روزهایم را می کشم یا اینکه این روزها هستند که دارند مرا می کشند اما در هر صورت یک جنایتی در حال وقوع است.» شاید یکسری از مردم بگوین اینها چه می گویند؟ چرا درباره فوتبال حرف می زنند؟ این همه تبعات جنگ تحمیلی است. مشکلات اقتصادی است. گرانی است. چرا فوتبال؟ خُب این شغل من است برادر! چه کنم؟ سعید الهویی درباره فوتبال حرف نزند درباره چه چیزی حرف بزند؟

اتفاقا به موضوع خوبی اشاره کردی. یکی از فیلم های دوست داشتنی سینمای ایتالیا life is beautiful (زندگی زیباست) است. این فیلم درباره جنگ جهانی دوم است و حمله نازی ها …توصیه می کنم همه مردم کشورمان این فیلم را تماشا کنند.
بله، یکی از قشنگ ترین فیلم های تاریخ و فیلم محبوب من و همسرم است.
رابطه پدر با فرزند خردسال خودش پس از اسارت در زندان مخوف نازی ها را نشان می دهد که در اوج مشکلات که می تواند کمر هر انسانی را بشکند آن پدر حس زندگی را به فرزند خردسالش منتقل می کند. حتی در لحظه ای که پدر را برای اعدام به اتاق گاز می برند و با وجود آگاهی از کشته شدن به پسرش لبخند می زند و ادا و شکلک در آورد تا ارزش زیستن را یادآوری کند. (یک لحظه مکث می کند و سپس ادامه می دهد) شاید یکی پیدا شود و بگوید تو که زندگی ات زیر بمب خراب نشده است یا عزیزی را از دست نداده ای! حق هم دارد و خدا برای هیچ انسانی چنین چیزی نخواهد. همه ما اما در زندگی غم های بزرگی داشتیم که اگر از آن غم گذشتیم، می فهمیم این زندگی ارزش زیستن را دارد. حالا من به عنوان یکی از 90 میلیون ایرانی می گویم باید به این نکته برسیم که این زندگی ارزش آن را دارد که کنار هم تجربه اش کنیم.
آقا سعید! شاید من مهدی یکتا به عنوان یک خبرنگار یا فعال رسانه ای، فوتبال را بد عرضه کردم. شاید من نتوانستم خوب صحبت کنم. شاید من بلد نبودم شغلم و کارم را خوب پرزنت کنم. دلیل نمی شود بگوییم کل فوتبال …
( به میان حرفم می آید) کل هنر، کل سینما، کل سیاست و من خودم مخالف این داستان هستم. در کتاب قلعه حیوانات ببخشید! از همه دوستانی که در عرصه سیاست هستند عذرخواهی می کنم. حیوانی که تمثیل سیاست ورزی در این کتاب است خوک است. ایده من این نیست که همه خوک هستند. بقیه حیوانات از سگ و گوسفند و اسب هم آن خاصیت خود را بروز می دهند. من یک مثال شخصی می زنم که بیشترین جرو بحث را با برادر کوچک خودم وحید دارم. وحید بازیگر تئاتر و سینماست و در این حوزه فعالیت می کند. مسیر نگرش ما به گونه ای است که با هم برخورد می کند و گاهی به قهر هم کشیده می شود. به برادرم وحید همیشه می گویم خیلی چیزهایی که در زندگی به ما عرضه شده در یک قالب و تصویر ارائه و بسته شده است. من سعید الهویی نرفتم آن قالب را باز کنم و ببینم این تصویر واقعا تصویر درستی است یا نه؟ به طور مثال شما وقتی درباره یک فیلسوف بزرگی مثل ماکیاولی صحبت می کنید اولین چیزی که به ذهن تان می رسد جمله معروف “هدف وسیله را توجیه می کند” است. با خود می گویید عجب آدم کثیفی است که رذالت سیاسی می آموزد در حالی که همین فیلسوف کتابی به اسم “شهریار” دارد که اگر مطالب آن اجرا شود، دنیا گلستان خواهد شد. این فیلسوف در دوران خودش مسیر سیاست ورزی دنیا را عوض کرده است اما هرگز چنین تصویری از ماکیاولی ارائه نداده اند.
یوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر شاید از نگاه عوام و حتی خواص آدم پدر سوخته ای جلوه کند اما بسیار متمایز و متفاوت و کاردان بوده است.
آن تصویر یا قالبی که آدم ها را در آن قرار می دهیم بسیار تأثیرگذار است. متأسفانه در فوتبال و ورزش ما یک نگاه یا قدرتی سعی می کند دو قطبی ایجاد کند و همین دو قطبی ها ما را از هم جدا می کند. اینکه عاشق فوتبال باشید یا از آن منتفر! حد وسطی هم متأسفانه وجود ندارد. این جمله سیاسی است در حالی که اصلا دوست ندارم درباره سیاست حرفی بزنم. امروز اما می خواهم این مسئله را بگویم تا عمق مشکل مواجه شود.
در خدمتیم!
عزیزی به ما می گفت جام جهانی 1978 آرژانتین چند ماه قبل از انقلاب اسلامی برگزار شد. آیا کسی آن زمان پرسید که چرا سرود ملی می خوانید؟ چرا به آن پرچم احترام می گذارید؟ می دانید چرا نپرسیدند؟ آن زمان کسی دنبال ایجاد دوقطبی در جامعه نبود. این دوقطبی به نظرم از سال 2022 و جام جهانی قطر به وجود آمد. وقتی دو قطبی ایجاد شود من دیگر شما را نمی پذیرم. دو قطبی نباشد آن گاه باید گفت و گو کنیم. حرف می زنیم و در یک چارچوب محترمانه و تعیین شده می مانیم. این حد وسط متأسفانه از بین رفته است و ما هم شدیم مثل دو جزیره جدا از هم که یا خوشحال هستیم یا گریه می کنیم. فوتبال هم بخشی از جامعه است؛ چه در زمان جنگ، چه صلح و چه وضعیت بد اقتصادی یا رفاه، همین فوتبال می تواند جامعه را متحد کند. یک مثال بزنم و آن تیم ملی عراق در سال 2007 است. کشوری جنگ زده و کوچک تر از ایران که دچار تکثر و نگرش های بسیار متفاوت است اما فوتبال توانست همه را دور هم جمع کند.

معلوم نبود حتی آن تیم عراق به جام ملت های آسیا برود؟
بله، چرا از فوتبال خودمان همان انتظار را نداشته باشیم؟ چرا فوتبال را باید با چوب بزنیم؟
کسانی قضاوت می کنند که … بگذارید صریح تر بگویم که من تا سه، چهار روز بعد از آتش بس فعلی هم صدای بمب و موشک و پهباد را در گوش خودم حس می کردم. منزل من در غرب تهران واقع شده و مرکز بمباران و جنگ بودم. یک چالشی با خودم داشتم و از تهران نرفتم. با خودم می گفتم که کجا باید بروم؟ اینجا خانه من است. دور و بر ما و حتی سر کوچه ما را زدند اما نرفتم و حالا از سوی کسانی قضاوت می شویم که اصلا چنین شرایطی را تجربه نکرده اند. من اصلا سیاسی نیستم و سواد سیاسی هم ندارم. نه سوادش را دارم، نه اهلیت آن و نه حتی صلاحیت اظهار نظر درباره مسائل سیاسی و خیلی زرنگ باشم درمورد همین فوتبال صحبت کنم. ( پس از آهی بلند) چرا ما قضاوت می کنیم؟ چرا می گوییم درباره فوتبال حرف نزنید؟ من شغلم این است. همان طور که نانوا نان می پزد یا سوپرمارکت جنس اش را می فروشد و دکه روزنامه فروشی، مجله و روزنامه در اختیار مردم می گذارد این هم شغل من است. توهین برای چه؟ مگر شما جای من هستید؟ شما دو روز می آمدید زیر این بمب و موشک و پهباد زندگی می کردید بعد به اظهار نظر می پرداختید؟ حالا یک نقطه بگذاریم و این بحث را ببندیم و برگردیم به فوتبال! موافقی؟
بله!
در دنیای مدرن مربیگری نقش دستیاران و کمک ها بسیار مهم و تأثیر گذار است. به طورنمونه پپ گواردیولا در این سال ها دو دستیار فوق العاده داشته؛ یکی میکل آرتتا و دیگری انزو مارسکا! چقدر این دو را می شناسی؟
صددرصد!
آرتتا از سال 2016 تا 2019 کمک گواردیولا در منچسترسیتی بود و بعد به آرسنال رفت و سرمربی موفقی هم شد. دومی اما بعد از چند سال کمک مربیگری در اسپانیا و انگلیس به ایتالیا برگشت و در پارما ناموفق ظاهر شد. بعد به انگلیس برگشت و دوباره دستیار پپ شد و کمک کرد سه گانه را کسب کند. مارسکا با تئوری “فوتبال و شطرنج” نفر دوم خوبی است. سعید الهویی دوست دارد راه کدامیک را برود؟
به نظر شما آرتتا مربی بهتری است یا مارسکا؟
ببین!
(اجازه نمی دهد جواب بدهم و ادامه می دهد) شما می توانید ترازو بگذارید و بگویید کدامیک مربی بهتری هستند یا کدامیک بدتر؟ چرا؟ چون شما نتایج را می سنجید. در یک برنامه ای جمله ای گفتم که خیلی به من حمله شد. هنوز هم البته آن جمله را می گویم که ” برد و باخت در درجه دوم اهمیت است چون معتقدم وظیفه مربیان توسعه فوتبال است.” این توسعه اگر درست اتفاق بیفتد در درازمدت به نتیجه تبدیل می شود اما شما وقتی وارد یک تورنمنت مثل جام ملت ها می شوید یا همین جام جهانی… جام جهانی 2026 چند مدعی قهرمانی دارد؟
6 یا 7 تیم شانس قهرمانی دارند!
درست است اما پرسش اینجاست که آیا لزوما هر 5 یا 6 تیم دیگر که قهرمان نمی شوند بازنده هستند و باید سرمربی آنها تغییر کند؟ الان در حوزه خلیج فارس هم نگرش تغییر کرده است. در همین لیگ امارات 5 تیم مدعی قهرمانی هستند ولی فقط یکی قهرمان می شود و 4 تیم دیگر برنامه ریزی می کنند برای آینده! سرمربی 4 تیم دیگر تغییر نمی کند. کشورهای عربی هم به این نتیجه رسیده اند که در فوتبال، پروسه تولید یک پروسه طولانی مدت است. شما باید نگاه کنید و ببینید اول در چه نقطه ای ایستاده اید و بعد ببینید قرار است کجا بروید؟ اگر ابزار وجود داشته باشد توسعه هم حاصل می شود. گواردیولا را قبول داری؟
بله!
گواردیولا در این سال ها بیشتر از کدام سرمربی تعریف و تمجید کرده است؟
همیشه می گوید که فوتبال را از یوهان کرویف یاد گرفته است؟

نه! از مربیان حال حاضر دنیا منظورم بود. یک سرچ در گوگل بزنید متوجه می شوید بیشترین تعریف ها را متوجه روبرتو دیزربی کرده است. زمانی که دیزربی سرمربی فعلی تاتنهام، سرمربی برایتون بود، گواردیولا قبل از بازی با برایتون گفت:« تأثیرگذارترین مربی یک دهه اخیر فوتبال دیزربی بوده است.» از لحاظ نتیجه او در برایتون چیزی به دست نیاورد یا اینکه از المپیک مارسی اخراج شد و حالا هم در تاتنهام ایده آل نتیجه نگرفته است. در ساسولو هم به لحاظ نتیجه ناکام بود اما این آدم در برایتون ببینید چه کار کرد؟ رییس باشگاه برایتون نگاه می کند و می بیند دیزربی چه چیزی تولید می کند؟ او ظرف 3 سال حضورش در برایتون این باشگاه را به سومین باشگاه سودآور لیگ جزیره تبدیل کرد. چرا؟ 170 یا 180 میلیون یورو بازیکن فقط به چلسی فروخت. بازیکن می خرید 2 میلیون یورو و می فروخت 50 میلیون یورو! حالا من خیلی دورنمایی برای خودم متصور نیستم و در حال زندگی می کنم. ممکن است همین دستیاری را ادامه دهم یا اینکه روزی سرمربی شوم ولی در زندگی سعی کرده ام همیشه به قول آن مثل انگلیسی قدم به قدم جلو بروم.
آرتتا به زبان انگلیسی و اسپانیایی مسلط است و می تواند فرانسوی و پرتغالی هم صحبت کند… سعید الهویی هم مسلط به زبان انگلیسی است و در کار با کامپیوتر و آنالیز هم بسیار وارد است. این موضوع چقدر به پیشرفت شما کمک کرده است؟
لطفا من را مثال نزن چون در فوتبال امروز ایران مربیان جوان، بادانش و موفق زیادی دیده می شوند که نمی توانم اسم بیاورم چون ممکن است کسی از قلم بیفتد. از آن طرف مربیان موفقی هم داریم که زمانی بازیکنان بزرگی بودند. در هر دو طیف افراد موفقی دیده می شوند.
قبول داری بخش عمده ای از تقابل یا گارد فوتبالیست های بزرگ و قدیمی با شما به این برمی گردد که می گویند سعید فوتبالیست بزرگی نبوده و فقط زبان بلد است و کامپیوتر؟!
یک مربی باید پکیج و ترکیبی حاصل از دانش اکتسابی، مدیریت ذاتی، بازیخوانی و… باشد. این موارد اکتسابی یا ذاتی است یا تلفیقی از هر دو! بخش ذاتی داستان را اما نمی توانید کسب کنید و آن هوش هیجانی در فوتبال است که بتوانید تصمیمات آنی درست بگیرید. در فوتبال سرمربیان موفق کادرفنی خود را به گونه ای می چینند که برخی کمبودها با کادر جبران شود. به نظر من یک مربی را نمی توان به تنهایی سنجید و باید کادر فنی و همکارانش را هم لحاظ کرد. یک تیم اسمش روی آن تیم است و یک مجموعه کار فنی را انجام می دهند.
(بلافاصله) البته من این حرف را قبول ندارم ها! فکر می کنم و بارها به خیلی ها از این فوتبالیست های بزرگ که دست همه آنها را می بوسم هم گفتم که شما در باد دوران بازی خوابیدید! تلاش نکردید، مطالعه نکردید، خودتان را به روز نکردید و از قافله عقب افتادید. سعید الهویی و سعید الهویی ها اما بیشتر تلاش کردند و زحمت کشیدند و… درد می دانی کجاست؟ من مصاحبه ای از یکی از بازیکنان تیم ملی بانوان دیدم که در جواب سووال مجری مبنی بر اینکه “نیچه” را می شناسی؟ فکر می کنی چی گفت؟ گفت که مگر نیچه (فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی) من را می شناسد که من او را بشناسم؟!
من هم آن مصاحبه را دیدم و شاید خواسته است جواب طنز بدهد!
ابدا! اتفاقا خیلی هم جدی جواب داد چون نیچه را نمی شناخت. این یک طنز تلخ بود. نبود؟
بله، من یک سووالی از شما دارم و اینکه همه نگاه می کنند و سعید الهویی مثلا جوان را می بینند که مربی تیم ملی شده اما چرا 18 سال قبل او را کسی ندیده است؟
البته بیگانه با فوتبال هم نبودی، مقاومت، سایپا، برق و حتی می دانیم در جوانان استقلال نوین هم بازی کردی؟
به هر حال من هم فوتبال بازی کرده ام نه در سطح اول و لیگ برتر اما…
مصدومیت زانو باعث شد در 20 سالگی فوتبال را کنار بگذاری و در 26 سالگی وارد عرصه مربیگری شوی با تیم مقاومت و بعد از آن هم البدر هرمزگان با محمد ربیعی و تیم ملی المپیک با نلو وینگادا و هومن افاضلی و از سال 94 و تیم تراکتور هم دستیار امیر قلعه نویی هستی.
بله اما مهم تر از آن سال های سال درس خواندم و مطالعه کردم. من لیسانس حسابداری گرفتم…
(به شوخی و برای عوض کردن فضای مصاحبه) من هم مهندسی کشاورزی خوانده ام و حالا شده ام خبرنگار ورزشی! ( باخنده ای بلند) این خاصیت ما ایرانی هاست که شما حسابداری می خوانید و می شوید مربی تیم ملی و من کشاورزی خوانده و خبرنگار می شوم و…
( می خندد) بله، من برای عقب انداختن خدمت سربازی خودم تست کنکور داده بودم. رفتم رشته علوم انسانی و حسابداری امتحان دادم چون گفته بودند ضریب ریاضی بالاست و از آنجایی که در دبیرستان رشته ام ریاضی فیزیک بود به راحتی قبول شدم. قبول شدم و ماندم سایپا و بعد هم مصدومیت زانو و مربیگری خیلی زود آغاز شد با البدر بندر کنگ و آقای محمد ربیعی تیم را از لیگ دو به لیگ دسته اول آوردیم. آنجا آنالیزور بودم و احساس کردم نیاز دارم علم تمرینی خودم را بالاتر ببرم. کنکور ارشد دادم و در رشته فیزیولوژی ورزشی قبول شدم و تا مقطع دکترا ادامه دادم اما همزمان داشت انقلابی در فوتبال اروپا رخ می داد. پرتغالی ها به کمک یک پروفسور فراد دردانشگاه پورتو متد تمرینی جدیدی ابداع کرد که سال ها مربیان این کشور حرف اول را در اروپا زدند از جمله مورینیو! دستیار مورینیو یعنی فاریا دانشجوی همان دانشگاه بود و البته پرتغالی ها در ارائه آن دانش تمرینی خساست به خرج دادند. آن منابع به راحتی پیدا نمی شد و پرتغالی ها هر جایی می رفتند به خاطر همان متد جدید موفق بودند. همان متد و ترجمه متون و علاقه ای که به پروفسور دانشگاه پورتو پیدا کردم سبب آن شد که تا مقطع دکترا به تحصیلات خودم ادامه دهم. نه اینکه سعید الهویی مربی موفقی باشد بلکه این حرف ها را زدم که شاید به درد برخی مربیان جوان که به قول شما (!) فوتبالیست های بزرگی هم نبوده اند، بخورد.
اگر موافق باشی یک مقدار دور مصاحبه را تندتر کنیم؟
در خدمتم!

حدود 10 سالی می شود که دستیار امیر قلعه نویی هستی. اگر بخواهی امیر قلعه نویی را در یکی دو جمله تعریف کنی؟ واقعا نمی دانی چه فوتبالیستی بود… توی شاهین را می گویم. بعد با زانوی داغون سال ها در خط میانی استقلال آقایی کرد. یک پاس گل یک پا دو پا به کریم باوی اگر اشتباه نکنم در بازی شاهین و استقلال داد که دروازه استقلال رو باوی باز کرد؛ باید ببینی!
اگر مصدوم نمی شد جزو تأثیرگذارترین بازیکنان تاریخ فوتبال ملی ما می شد. خیلی ها شاید آقای قلعه نویی را با جام ها یا افتخاراتش بسنجند اما تعریف من از ایشان یک مقدار طولانی است. من وجه قالب تر شخصیت آقای قلعه نویی را وجه انسانی ایشان می دانم. بدون شک یکی از تأثیرگذارترین مربیان تاریخ فوتبال ماست. یک روزی من یک کلمه ای در قبال آقای قلعه نویی به کار بردم و هر چه جلوتر می رود بیشتر به آن ایمان می آورم که “مرد” است. مرد بودن به معنای بحث جنسیتی نیست بلکه همان وجه انسانی و معرفتی ایشان است. اینکه به کجاها سر می زند یا چه کارهایی برای چه کسانی انجام می دهد و دست چه کسانی را می گیرد که نمی دانید. ما در ایران همه وجوه انسان ها را نمی بینیم و مثلا من خودم عاشق آقای رسول خادم هستم و همزمان عاشق مدیریت آقای علیرضا دبیر.
چرا نشود؟ من خودم سال هاست با امیر قلعه نویی دوست هستم و زمان حیات مرحوم ناصرحجازی با آن خدابیامرز هم رابطه بسیار صمیمانه ای داشتم. این همان دوقطبی سازی است که همه از آن متنفر هستیم.
به نظر من این دو نفر اصلا مشکلی نداشتند. من در این 10 سال که در خدمت آقای قلعه نویی هستم هرگز حرف بدی درباره خدابیامرز ناصرحجازی از ایشان نشنیدم. من نزدیک ترین مربی به آقای قلعه نویی بوده و هستم و می دانم همیشه با احترام از مرحوم حجازی یاد می کند.
من خودم سعید جان با افتخار می گویم بچه جنوب شهر تهران و میدان خراسان هستم و به قول ما پایین شهری ها ” امیر قلعه نویی مشتی و بامعرفت است.”
باور کنید همین مرام و معرفت نقطه ضعف آقای قلعه نویی است. کافی است در بدترین شرایط و سخت ترین موارد که در اوج عصبانیت قرار دارد شما حرف از مرام و معرفت بزنید، اصلا یک آدم دیگر می شود و مثل آبی است که روی آتش می ریزید! همیشه با افتخار از جنوب شهری بودن خودش یاد می کند ضمن آن که در طول زندگی ورزشی ام هرگز مربی مثل آقای قلعه نویی ندیدم که با روی باز از مباحث علمی فوتبال هم استقبال کند.
بدترین مشکلی که طی این 10 سال با امیر قلعه نویی داشتی چی بوده؟ مشکلی که بشود اینجا گفت؟ شد که روزی به نقطه ای برسید که به شما بگوید: خداحافظ سعید جان!
نه، بحث های کاری ما در کمال احترام و جایگاه دو طرف بوده است. با این نگرش سال ها توانستیم کنار هم کار کنیم که این باعث افتخار من است.
جورج اورول نویسنده معروف انگلیسی در کتاب قلعه حیوانات جمله معروفی دارد که در کشور انگلیس حتی به یک ضرب المثل معروف تبدیل شده است، اینکه : « همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرتر!»
خداوکیلی حالا در تیم ملی هم برابرتر داریم؟ مثلا رفتار سعید الهویی و کادرفنی تیم ملی با مهدی طارمی یا سردار آزمون و جهانبخش مثل علی نعمتی، ابرقویی یا هادی حبیبی نژاد است؟!
اینکه بازیکنان بزرگ با جوان ترها برابرند یا نه بگذار یک پرانتز باز کنم. شما در یک تیم باید سعی کنید از منابع و داشته های خود بهترین استفاده را داشته باشید. طبیعی است من سعید الهویی با علی جهانبخش که کاپیتان و بزرگ تر تیم است و قدرت رهبری دارد بیشتر در ارتباط باشم تا علی قلی زاده یا محمد محبی که خودش هفته ای سه بار به من زنگ می زند.
می دانی چرا این سوال را پرسیدم؟ (منتظر جواب نمانده و ادامه می دهم) جام جهانی قطر به چشم خودم دیدم که سر تمرین تیم ملی، مارکار آقاجانیان به سردار و طارمی و بازیکنای اصلی احترام می گذاشت ولی سر یه توپ ساده در آقا وسط وقتی شجاع خلیل زاده که بهترین مدافع وسط ایران بود به سمت سردار رفت طوری دوید و با شجاع خلیل زاده داد و فریاد کرد که انگار مجبوری دعوتش کردند به تیم ملی! شجاع خلیل زاده که با همه توانمندی هایش، حتی یک دقیقه هم در جام جهانی 2022 به او بازی نرسید! آیا این رفتارها یک بازیکن ملی پوش را دلسرد نمی کند؟
من در تمرین تیم ملی در جام جهانی قبلی در قطر نبودم که…

(با حرارت) اینکه یعنی بعضی ها برابرترند دیگر! من رُک صحبت می کنم وقتی یک جوانی مثل امیرحسین محمودی این جوری هنرمندانه بازی می کند و گل می زند باید دیده شود. علیرضا جهانبخش احترامش واجب! سال ها در فوتبال اروپا بازی کرده و در شخصیت و جنتلمن بودن او شکی نیست ولی باید به امیرحسین محمودی با این استعداد و نمایش در تیم بزرگسالان بها داده شود. جایگاه ها مشخص است و همه می دانند کاپیتان و بزرگ تر تیم کیست ولی یک استعداد و تلنت را هم نباید دلسرد کرد. ما نباید و نمی توانیم در تیم ملی یا حتی یک تیم باشگاهی برابرتر داشته باشیم؟!
اتفاقا یک جمله معروفی در رختکن تیم های آقای قلعه نویی داریم که ایشان همیشه چه در باشگاه و چه تیم ملی می گوید این پیراهن را من می اندازم زمین و شما بردارید. همین اردو هم به جوان ترها همین جمله را گفت. من امیرحسین محمودی را چون مثال زدید بگویم که او را قبول دارم. میشاییل اونینگ دستیار آلمانی وحید هاشمیان روزی از امیرحسین محمودی تعریف کرد که می تواند در بوندس لیگا بازی کند و ما از سال گذشته سر تمرینات پرسپولیس هم رفتیم که او را ببینیم. امیرحسین محمودی بازیکنی با پتانسیل بالاست برای لژیونر شدن و باقی داستان به خودش و تلاش این جوان بر می گردد.
بگذریم! چرا بازی های دوستانه تیم ملی یکی بعد از دیگری لغو می شود؟ این اتفاق سیاسی است یا چیزی دیگر؟ من شنیدم این آخرسری با تیم ملی رومانی و سرمربی مشهور آن گئورگی هاجی هم صحبت کرده بودیم که آن هم لغو شد؟
این سووال خود ماست! تا یک جایی در اختیار ماست اما از یک جایی دیگر مسائل غیر فوتبالی مانع شده است. ما بلافاصله پس از صعود به جام جهانی برنامه بازی های دوستانه خود را مکتوب به فدراسیون دادیم. وقتی قرعه کشی انجام شد و متوجه شدیم با نیوزلند، مصر و بلژیک همگروه شدیم باز لیست بازی های دوستانه جدیدی دادیم که شبیه سازی کنیم اما همه از مشکلات موجود باخبرند.
این مصاحبه چه طور بود؟ خداوکیلی حین مسابقه در دلت که به ما فحش ندادی؟! راستش را بگو؟ اگر هم در دل فحش دادی ایرادی ندارد… یک کمی عصبانیت کردیم دیگه…
نه این حرف ها چیست؟!
بسیار خوب! اگه بخواهی یک تیتر یا اسم برای این مصاحبه انتخاب کنی؟
اگر اجازه دهید یک جمله به عنوان عضو کوچکی از جامعه فوتبال بگویم. حرف دلم را بزنم که ما در جام جهانی خیلی خوش شانس هستیم که بخشی از این اتفاق بزرگ هستیم. جام جهانی شاید آزمونی برای همه ما باشد که با هر دیدگاه یا تفکر سیاسی زیستن کنار هم را بیاموزیم. همه زیر یک نام و یک پرچم جمع شویم و دو قطبی شدن را فراموش کنیم. به نظر من این تنها نسخه ایران برای رسیدن به آرامش، آسایش و آزادی است.
بدون دیدگاه