منو

دسته‌بندی‌ها
×
شناسه خبر: 77831
۲۰ دی ۱۴۰۴ - ساعت: ۱۲:۰۶

مجتبی محرمی: کشتی را ادامه می‌دادم قهرمان جهان می‌شدم؛ از دادکان بپرسید!

مجتبی محرمی: کشتی را ادامه می‌دادم قهرمان جهان می‌شدم؛ از دادکان بپرسید!

اسطوره وفاداری باشگاه پرسپولیس یک فوتبالیست بازنشسته اما خاص است که به پایین شهری بودن خود در پایتخت افتخار می‌کند.

به گزارش هفت ورزشی، سال‌های سال است که مجتبی محرمی را از نزدیک می‌شناسم؛ یک فوتبالیست بامعرفت و خاص که هرگز به حق واقعی خودش در این فوتبال نرسیده است.

مجتبی محرمی با کفش شماره 39 حدود یک دهه کابوس همه مهاجمان و حریفان روبه‌روی پرسپولیس و تیم ملی بود که هنوز هم در استادیوم‌ها نامش را فریاد می‌کشند.

شاید اغراق نباشد بگویم در تمام این سال‌ها بیشترین مصاحبه‌های رسانه‌ای را با او داشته‌ام که امروز بد ندیدیم برخی از آن را که کمتر جایی منتشر شده از زبان ‌مجتبی محرمی‌ بازنویسی کنم؛

 

هرگز خودسوزی آن زن را فراموش نمی‌کنم

 

9 یا 10 ساله بودم که با چشمان خودم دیدم یک زن در محل ما بنزین روی خودش ریخت و کبریت کشید…! آتش زبانه می‌کشید و من ناله‌ها و فریاد آن زن را می‌شنیدم و کاری از دستم برنمی‌آمد و جا در جا مرد!

خیلی بچه بودم اما آن صحنه تأثیر بسزایی روی زندگی‌ام گذاشت و هنوز تصویر آن خودکشی و خودسوزی جلوی چشمانم است.

 

می‌توانستم قهرمان کشتی جهان شوم!

 

در کودکی و نوجوانی کشتی هم می‌گرفتم و اتفاقا کشتی‌گیر خوبی هم بودم. حمل بر خودستایی نباشد اما دکتر محمد دادکان آن زمان مسئولیت ورزش آموزش و پرورش منطقه ما را بر‌عهده داشت و می‌تواند این ادعا را تأیید کند که اگر ادامه می‌دادم می‌توانستم قهرمان جهان شوم.

من طرفدار کشتی‌های ابراهیم جوادی قهرمان سه دوره جهان بودم و خیلی هم ریزه میزه اما تند و تیز بودم. در مسابقات کشتی آموزشگاه‌ها همیشه اول می‌شدم و اگر اغراق نباشد تا حدودی شبیه مجید ترکان کشتی می‌گرفتم. هرچند در ادامه به سمت فوتبال رفتم و دیگر هم کشتی را ادامه ندادم.

 

در این محله قرار نبود پروفسور حسابی شوم!

 

روزی مهمان مجتبی محرمی در منزل مادری‌اش بودم و به شوخی پرسیدم: داداش اگر اهل حاشیه و جنجال نبودی و مثل بقیه بازیکنان سرت را پایین می‌انداختی و فقط فوتبال بازی می‌کردی می‌دانی چی می‌شدی؟

با خنده‌ای بلند پاسخ داد:«‌این کوچه ما را می‌بینی؟ هر خانه‌ای را جست‌وجو کنی، یک اعدامی، یک زندانی یا حتی فراری پیدا می‌کنی؟ من افتخار می‌کنم بچه پایین شهر هستم و همیشه هم این حرف را زده ام اما قرار نبود از این محل پروفسور حسابی بیرون بیاید! همین که من ورزشکار و فوتبالیست شدم خیلی حرف است و…»

جالب آنکه همه اهالی محله عباسی و ایران‌مهر، مجتبی محرمی را خیلی دوست داشتند و احترام می‌گذاشتند.

 

هرگز از اسم برادر شهیدم سوءاستفاده نکردم

 

اولین بار است این حرف را می‌زنم اما مصطفی برادرم اول انقلاب شهید شد که خیلی ناراحت شدم. من و مصطفی رابطه بسیار خوبی با هم داشتیم و او برادر بزرگ‌تر من بود.

شاید بگویی چرا هیچ وقت اسمی از برادر شهیدم نیاوردم؟ جواب مشخص است چون نمی‌خواستم سوءاستفاده کنم. بارها بی‌دلیل من را محروم یا جریمه کردند. روی عکس من مثل قاتل‌ها ضربدر قرمز کشیدند اما حرفی از شهادت برادرم نزدم…

 

مرتضی را قسم دادم به استادیوم نیاید!

 

«به علی پروین بگویید من تکی به استادیوم آزادی می‌آیم و شما هم همه نوچه‌هایت را بیاور… آن وقت ببین چه کسی کم می‌آورد؟!»

حدود 2 دهه پیش مجتبی محرمی مصاحبه‌ای علیه داماد علی پروین انجام داد و مدعی شد آرش فرزین در کلن آلمان اصلا بازی نکرده بلکه در این کشور همبرگر می‌فروخته است!

همان مصاحبه واکنش منفی علی پروین و دوستانش را به دنبال داشت و حتی پروین، مجتبی محرمی را تهدید و به استادیوم آزادی دعوت کرد!

مجتبی محرمی هم مصاحبه ‌ و اعلام کرد تکی به استادیوم آزادی می‌رود و…

آن روز من منزل مجتبی محرمی بودم که پسر برادرش وارد شد و گفت:‌ «عمو! یک اتوبوس آدم از محل جمع کردیم و می‌خواهیم برویم با یک استادیوم بجنگیم…»

مجتبی محرمی مخالفت کرد اما آنجا بود که مرتضی محرمی برادر بزرگترش را شناختم؛ بزن بهادر مشهور جنوب شهر که مجتبی زمان بازی قسم داده بود هرگز برای تماشای مسابقات پرسپولیس به استادیوم آزادی نرود!

مرتضی محرمی یکه‌بزن جنوب شهر بود که آن زمان در پایتخت حتی معروف‌تر از برادر فوتبالیست خود به شمار می‌رفت.

جالب‌تر آنکه مجتبی محرمی از ترس فحاشی در ورزشگاه و واکنش احتمالی مرتضی از او خواسته بود هرگز به استادیوم نرود!

 

در اکباتان کتک خوردم!

 

خیلی خوب آن چهارشنبه‌سوری را به یاد دارم. تازه فوتبال را کنار گذاشته بودم اما هنوز مردم در کوچه و خیابان من را می‌شناختند.

چند نفری از دوستانم پیشنهاد دادند به شهرک اکباتان برویم و آتش‌بازی و شادی‌های چهارشنبه‌سوری را تماشا کنیم.

اولش قبول نکردم ولی آنقدر دوستان اصرار کردند که در نهایت راهی شدیم اما چشم‌تان روز بد نبیند!

جماعتی آنجا بودند و یکی از جوان‌ها که حال خوبی هم نداشت من را شناخت و شروع کرد به متلک انداختن!

من جوابی ندادم اما ادامه داد و تذکر دادم تمامش کند اما آن جوان باز هم ادامه داد و ناگهان 20 نفر ریختند سر من درحالی که دوستانم فلنگ را بسته بودند!

همه فرار کردند و من تک و تنها وسط 20 نفر ماندم و مثل کتک‌خورهای فیلمفارسی تا می‌شد کتک خوردم و… شانس آوردم در آن میان یکی من را شناخت و فریاد زد «ولش کنید مجتبی محرمی است» و از زیر دست و پای جوانان عصبانی و مست بیرون کشید!

 

پروین سر سفره پدرم نشست و در پرسپولیس ماندم!

 

بانک تجارت پول دو آپارتمان در شمال شهر را به من می‌داد و همینطور باشگاه تازه تأسیس شده اما پولدار کشاورز یک کامیون وسیله خانه درب منزل ما فرستاد. قرار شد 6 میلیون هم پول بدهند که حداقل 5 آپارتمان با آن می‌شد در تهران با آن خرید اما علی پروین اجازه نداد.

هر سال قبل از شروع فصل علی آقا به منزل ما می‌آمد و به پدرم می‌گفت:« عمو هوشنگ! نمی‌خواهی  ما را کله‌پاچه مهمان کنی؟»

آن روز هم علی پروین به منزل ما آمد و قول داد قرارداد خوبی با من ببندد و به همین خاطر قید پیشنهادات کشاورز و بانک تجارت را زدم!

پدرم هوشنگ محرمی هم خیلی تأثیرگذار بود و گفت که «علی آقا سر سفره ما نشسته و نباید حرف این مرد را زمین بزنیم.» به بانک تجارتی‌ها پاسخ منفی دادم و کامیون وسایل کشاورز را هم محمودخان خوردبین گرفت و تحویل آنها داد!

جالب آنکه پرسپولیس هم هیچ پولی به من نداد و باز مجانی برای این تیم بازی کردم اما پشیمان نیستم. امروز که لطف و محبت مردم را می‌بینم خیالم راحت می‌شود اشتباه نکرده‌ام هرچند از لحاظ مالی به شدت ضرر کرده‌ام.

 

استقلالی نه، تاجی بودم!

 

من طرفدار پرسپولیس نبودم! البته استقلالی هم نبودم و هوادار تاج سابق بودم. بازی حسن روشن و آندرانیک اسکندریان را خیلی دوست داشتم اما وقتی در نیروی زمینی و شاهین چهره شدم، پرسپولیس به من پیشنهاد داد.

از روزی هم که پیراهن پرسپولیس را پوشیدم عاشق این تیم و هوادارانش شدم و دیگر نتوانستم پیراهن تیم دیگری را در ایران بپوشم.

 

مهدی یکتا
مهدی یکتا
نویسنده

📢 مهم‌ترین اخبار


اشتراک گذاری:

بدون دیدگاه

بازگشت گل به خودی؛ 1+2 بدشانس در هفته هفدهم لیگ برتر