منو

دسته‌بندی‌ها
×
شناسه خبر: 117318
۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ساعت: ۱۲:۱۶

خاطره جالب علی پروین از فوتبالیستی که دستش کج بود!

خاطره جالب علی پروین از فوتبالیستی که دستش کج بود

علی پروین به گواه همه دوستان و نزدیکانش یکی از چهره های شیرین و بذله گوی فوتبال ایران است که خاطرات جذاب و شنیدنی در ذهن دارد.

به گزارش هفت ورزشی، شنیدن صدای مهیب بمب و نفجار، تماشای تصاویر ویرانی و حتی دنبال ‌کردن اخبار جنگ، روان انسان را به ‌شدت تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد. این حکایت یک ماه و اندی اخیر هموطنان ماست که جنگ تحمیلی زندگی همه آنها و ما را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی بر آن شدیم با نوشتن یک خاطره جالب و خنده دار از علی پروین اسطوره فوتبال ایران و پرسپولیس، لحظه ای لبخند روی لبان شما بنشانیم و کمی از التیام و سختی های این روزها بکاهیم.

تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات مقدماتی جام ملت های آسیا 1992 (ژاپن) با تیم های هند و پاکستان همگروه بود. آن دوره از رقابت ها به میزبانی هند و در شهر کلکته برگزار شد.

تیم کشورمان همان طور که از قبل هم پیش بینی می شد توانست در بازی اول با نتیجه 7 بر صفر برابر پاکستان به پیروزی رسیده و در دومین مصاف خود نیز مقابل تیم ملی هند با نتیجه 3 بر صفر پیروز شده و به جام ملت های آسیا 1992 (ژاپن) صعود کند.

سرمربی تیم ملی ایران در آن زمان علی پروین بود. روزی علی پروین با همان لهجه قشنگ جنوب شهری خودش برای نگارنده تعریف می کرد:

« آقاجون! اون زمون یه فوتبالیستی داشتیم که دستش کمی کج بود. همه بچه های تیم پرسپولیس هم این داستانو می دونستن که وقتی این آقا توی اتاقشون میومد یا باهاش هم اتاقی می شدن، ادکلنی، ساعتی، پولی یا چیزی کم می شد! تو نمیری انگار دستش چسب داشت و هر چی می دید، ور می داشت. هر چی هم بهش می گفتیم به خرجش نمی رفت و به کارش ادامه می داد، ما هم نمی تونستیم ثابت کنیم کار اونه. یه سال تیم ملی قرار شد بره هند و منم نمی خواستم اونو دعوت کنم اما از بس اصرار کرد و این و اون رو واسطه کرد که بالاخره گفتم خیلی خوب! فوتبالیست دست کج رو دعوت کردم و با خودم بردم اما توی هواپیما همه اش فکرم درگیر این بود که نکنه توی کلکته هم آبرومون رو ببره؟ توی هواپیما مدام با خودم گفتم اینجا پرسپولیس نیست که بچه ها حواسشون جمع باشه و تیم ملیه و این چه کاری بود کردم و … حالا چیکار کنم؟ هی با خودم کلنجار می رفتم که صداش بزنم و بهش بتوپم که کاری نکنه یا دوستانه و رفاقتی ازش بخوام و خلاصه هر چی فکر می کردم به جایی نمی رسیدم تا اینکه… همین که از پله های هواپیما پیاده شدیم به فکرم رسید دلارهای همه بچه های تیم رو بدم دست خودش که نگه داره، این جوری دیگه نمی تونه چیزی ازش برداره! اون موقع یه مقداری پول توجیبی به ملی پوشان داده بودن که روی هم حدود 40 هزار دلاری می شد. دم در هتل که رسیدیم اون بازیکن رو صدا زدم و بهش گفتم شنیدم هندوستان و شهر کلکته پُره دزده! واسه همین باید حواسمون باشه دلارامون رو نزنن و پولا رو جلوی چشمش شمردم و ادامه دادم حالا هم می خوام این 40 هزار دلار بچه های تیم رو بسپرم دست تو که از بقیه حواس جمع تری! آخرین بازیمون که با هنده تموم شد این دلارها رو ازت می گیرم و… خلاصه سرتون رو درد نیارم! پولا رو که دادم بهش، دیگه خیالم راحت شد. مطمئن شدم دیگه چیزی از دلارها کم نمیشه و اتفاقا همین طور هم شد. بعد از بردمون جلوی هند، خودش اومد و گفت علی آقا این هم دلارهای امانتی! عجب مأموریتی به ما دادین! باور کنین شبا نمی تونستم درست بخوابم و همه اش نگران بودم این هندی ها نیان پولامون رو بزنن و… منم ازش تشکر کردم درحالی که توی دلم می خندیدم و می گفتم من نگران هندی ها نبودم و بیشتر از اونا نگران خودت بودم که جیب ما رو توی این مسابقات نزنی فلان فلان شده!»

speaker مهم‌ترین اخبار


اشتراک گذاری:

بدون دیدگاه

علی دایی: تمدن و فرهنگ 2500 ساله ایران نابود شدنی نیست - فوتبال
علی دایی: تمدن و فرهنگ 2500 ساله ایران نابود شدنی نیست